انوار لقا گشته معانى مىفرموذ ، ياران نعرهها مىزذند « 1 » و شورها مىكردند اتّفاقا تمامت جغران آن گول بيكبارگى به وقوقه درآمذه غلبهء عظيم مىكردند ؛ حضرت مولانا بانگى سهمناك بريشان زذ كه اين چه غوغاست ، يا شما بگوئيذ يا ما ؛ در حال همهشان خاموش گشته هيچ نگفتند ؛ چندانك آن جايگاه بوذند اصلا جانورى دم نزذ و چون به مباركى نهضت مىفرموذ به كنار درياچه « 6 » بيامذ و اشارت كرد « 7 » كه بعد ازين دستورست به حال خوذ مشغول شويذ ؛ فى الحال به غلغلهء تمام به گفتن آغاز كردند و ازين كرامت عجيب نه چندان « 8 » منكران توحيد ايمان آوردند كه توان گفت ، و قرب دو هزار آدمى از زن و مرد مريد شذند
( 3 / 89 ) همچنان مگر روزى حضرت مولانا به زيارت تربت بهاء ولد مىرفت ؛ قضا را مگر قصّابان شهر گاوى را خريذه بوذند كه قربان كنند ؛ ريسمان را بريذه از دست ايشان بگريخت و خلايق در پى آن گاو مىدويذند ؛ علالا مىكردند و هيچ كسى را يارهء آن نبوذ كه پارهء پيشتر روذ و يا او را توانذ گرفتن ؛ از ناگاه گاو به حضرت مولانا مقابل افتاذه « 16 » فى الحال بايستاذ و آهسته آهسته پيش او آمذه به زبان حال كه اهل حالش مىدانند امان مىخواست و لابها مىكرد ؛ همانا پيش آمذه گاو را بگرفت و بدست مبارك او را مىماليذ و مرحمت مىفرموذ ؛ جماعت قصّابان در پى رسيذه سر نهاذند ؛ فرموذ كه اين را نشايذ كشتن آزاذش
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 89 )Z52 آB48 آK115431 , I , H ; 781 , I , T
( 1 ) مىزدندBK: زذندZ- -
( 6 ) درياچهZK: درياB- -
( 7 ) كردZB: -K( 8 ) نه چندانZK: -B- -
( 16 ) افتادهBK: افتاذZ