تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
تعريف مىكرد كه بسم اللّه خواجه صدر الدين ، مرحبا اخى بدر الدين ، بسم اللّه امير كمال الدين ، خوش آمذى مولانا سيف الدين ، شاذ آمذى شيخ عزّ الدين و ازين قبيل « 3 » بىحدّ مىگفت و چون جنازه را بيرون آورده روانه شذند و تابوت را « 4 » در كنار لحد نهاذند تا دفن كنند ؛ حضرت مولانا پيش آمذ و بر سر گور مثال تلقين‌خوانان بايستاذه « 5 » فرموذ كه كمال الدين معرّف را بخوانند ؛ معرّف بيامذ و سر نهاذ ؛ جميع علماء و شيوخ نگران شذند تا حضرت مولانا چه مىكنذ ؛ فرموذ كه هم اكنون اگر صدر الدين و بدر الدين و كمال كمال‌الدينست پيذا شوذ معيّن گردذ كه از « 8 » كيانست و مىترسم كه در صدر او دين نباشذ و بدر او را نورى نبوذ و كمال او در نقصان باشذ و چون سيف دين را بر نفس خوذ نرانده بوذ ، بساطور منكر و نكير اسير شوذ و عزّت او به خوارى « 11 » بدل گردذ ؛ غريو از نهاذ خلايق برخاسته « 12 » كمال الدين بىهوش گشته بسا منكران كهن تجديد ايمان كرده زنّارها بريذند و از نو « 13 » بنده و مريد شذند ( 3 / 88 )

الحكاية

: « 14 » ياران صحبت و نديمان خدمت چنين روايت كردند كه هر سالى حضرت مولانا با اصحاب كرام و گويندگان فاخر بر گردونها سوار شذه بجانب آب گرم مىرفتند و قرب چهل و پنجاه روز آن جايگاه اقامت مىفرموذ ؛ مگر در كنارهء « 17 » درياچهء آب گرم ياران حلقه زذه بوذند و حضرت مولانا سرمست جام بقا و مستغرق
هامش
( 3 / 88 )Z51 بB/ 4 بK114431 , I , H ; 681 , I , T
( 3 ) قبيلBK: قبلZ- - ( 4 ) تابوت راZB: تابوتK- - ( 5 ) بايستاذهZ: بايستادBK- - ( 8 ) كه ازBK: ازZ- - ( 11 ) به خوارىBK: بخورىZ- - ( 12 ) برخاستهZB: برخاستK- - ( 13 ) و از نو . . . شذندBZ: -K- - ( 17 ) در كنارهZB: كنارK- - ( 14 ) - ص 174 / 10 الحكاية . . . مريد شذند : ر . ك . به سپهسالار ، ص 83