شعر ( رمل )
اى مِرى كرده پياذه با سوار * سَر نخواهى برد اكنون پاى دار « 1 » تو مِرى با همچو خوذ موشان بكن « 3 »
با شتر مر موش را نبوَذ سخن
« 2 » پس آنگاه سرآغاز تفسير و تحقيق سورهء و الضّحى كرده چندانى معانى و دقايق بيان كرد كه در تقرير بيان آيذ ؟ و تا قرب نماز مغرب مجلس كشيذ و هنوز در تقرير واو قسم و الضحى غرايب « 6 » و نوادر مىفرموذ ؛ حاضران مجلس تمامت مست گشته همان دم آن فقيه منكر برخاست و سر برهنه كرده « 8 » و جامهها چاك زذه « 7 » زارىكنان پايهء منبر را بوسها داذه با « 9 » اعتقاد كامل و صدق بىغل بنده و مريد شذ و آن روز تمامت خواص مردم ارادت آورده غلوّى عام شذ و گويند وعظ آخرين « 11 » خذاوندگار همان بوذ ، ديگر بتذكير شروع نفرموذ و بطريق ديگر لا ينقطع بتذكير و تقرير مشغول بوذ « 12 »
( 3 / 87 ) همچنان منقولست كه « 13 » در آن زمان بزرگى از اعيان شهر وفات يافته بوذ و مجموع اهل قونيه در آن مجموع حاضر گشته ؛ مگر حضرت مولانا بيرون سراى متوفّى سير مىفرموذ « 15 » تا جنازه بيرون آمذن و كمال الدين معرّف ايستاذه بوذ ، صدور شهر را على الانفراد
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 87 )Z51 بB47 بK113331 , I , H ; 581 , I , T
( 3 )aبكنZK: مكنB- -
( 6 ) غرايبBK: غريبZ- -
( 8 ) كردهZK:B- -
( 7 ) زذهZK: زاده ( ! )B- -
( 9 ) باBK: ازZ- -
( 11 ) آخرينZB: + حضرتK- -
( 12 ) بوذZK:
بودهB- -
( 13 ) كهZK: + روزىB- -
( 15 ) مىفرمودBK: فرموذZ( 1 ) اى مرى . . . پاى دار :NMج 1 ، ص 99 / 1614 ؛ صAM43 / 16
( 2 ) تو مرى . . . سخن :NMج 2 ، ص 441 / 3449 ؛ صAM182 / 6