كه اين مرد در طواف بيت اللّه الحرام احرام بسته با ما بهم بوذ و در وقفهء عرفات و سعى مروه و صفا و جميع مناسك حجّ و غيره زيارت مرقد رسول عليه السلام در مدينه مصاحب و همراه ما بوذ ، امّا هيچ « 4 » روزى با ما همسفره « 3 » و همكاسه نشذ و چندين مشاعر حجّ را تفهيم ما مىكرد ، به همين صورت « 5 » و لباس كه پوشيذه است و اين دم مغلطه مىكنذ و خوذ را مىپوشانذ ؛ ياران شورها كردند و سماع عظيم رفت و حاجيان سرها باز كرده مريد و عاشق شذند
( 3 / 85 ) همچنان منقولست از فحول اصحاب كه حضرت مولانا را مريدى بوذ از اعيان شهر و تجارت صنعت ؛ مگر به كعبهء معظّم رفته بوذ ؛ همانا كه شب عرفهء عيد قربان خاتون آن خواجه حلواى بسيار ساخته به فقرا و مساكين و همسايگان يگان يگان تصدّق كرده سينى عالى پرحلواى شكّرى به حضرت مولانا فرستاذ تا « 12 » اصحاب تناول كنند ، خواجه را به دعاى خير معاونت نمايند ؛ حضرت مولانا فرموذ كه آن خاتون صدّيقهء ماست « 14 » تا « 15 » تمامت اصحاب ازين حلوا بخورند و تبرّك نيز برگيرند ؛ جميع اصحاب چنانك مىبايذ بذوق تمام خوردند و بردند و هنوز سينى مالامال بوذ ؛ حضرت مولانا سينى را برگرفت و آهنگ بام مدرسه كرده ، ياران متحيّر شذند كه چه خواهذ كردن ؛ همان لحظه از بام فروذ آمذ بىسينى ؛ فرموذ كه آن حلوا را به آن مرد رسانيذيم « 18 » تا او نيز بخورذ ؛ حيرت « 19 » ياران
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 85 )Z50 بB46 بK110031 , I , H ; 281 , I , T
( 4 ) هيچZK: -B- -
( 3 ) همسفرهZB؛ + نشدK- -
( 5 ) صورت وZK: + همينB- -
( 12 ) تاZK: پاB- -
( 14 ) ماستZK؛ ماتB- -
( 15 ) تاBK: -Z- -
( 18 ) رسانيذيمZB:
+ كه - -
( 19 ) حيرتKBيارانZ