تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
و اين طريقت تمشيت يابذ ؟ « 1 » اميذ است كه عن قريب اين قاعده منهدم شوذ و اين شيوه به زوذى دور « 2 » افتذ ؛ قاضى سراج الدين گفت : اين مرد مردانه مؤيّد من عند اللّه است و در همهء علوم ظاهر نيز عديم‌المثلست ، با او نشايذ پيچيذن ، او دانذ و خذاى خوذ مصراع ( خفيف )
كلّ شاة برجلها ستناط
« 6 » « 16 » بو الفضولى چند ، چند فصولى در مسائل مشكله « 7 » از فقه و خلافى و منطق و اصولين و عربيّت و حكمت و علم نظر و علم معانى و بيان و تفسير و نجوم و طبّ و طبعيّات و غيرها من الالهيّات در طبقى نبشته بدست ترك فقيهى داذند تا به خدمت مولانا برذ ؛ ترك فقيه پرسان‌پرسان بلك ترسان ترسان حضرتش را در دروازهء سلطان در كنار خندق بيافت ؛ ديذ كه به مطالعهء كتابى مشغول شذه است ؛ اجزا را بدست مولانا داذ و از دور بايستاذ ؛ در حال مطالعه ناكرده دوات و قلم خواسته جواب هر مسئلهء و نكتهء را در تحت آن « 14 » ثبت فرموذ بتفاصيل و همچنان جوابات مجموع مسائل را در همديگر آميخته مجملا مسئلهء ساخت « 15 » ؛ چنانك چند دارو را طبيب حاذق معجونى مهنّا مهيّا كنذ ؛ چون ترك فقيه كاغذ را بمحكمه بازآورد ، بعد از اطّلاع وضوح مشكلات و جوابات آن على العموم در غمام غموم منحصر « 18 » ماندند و در بيّنات دلايل آن مسائل و اقامت بيّنه
هامش
( 1 ) يابذZK: بايدB- - ( 2 ) دورZB: ورK- - ( 6 ) ستناطB: مستناطZK- - ( 7 ) مشكلهZمشكلK - B- - ( 14 ) آنZK: + پادشاهB- - ( 15 ) ساختZK: ساختهB- - ( 18 ) منحصرZB: محضرK( 16 ) كلّ . . . ستناط : فرائد اللآل فى مجمع الامثال ، ج 2 ، ص 104