الى آخره ؛ مجموع علماء در خدمت قاضى سراج الدين نادم گشته توبهها كردند و بحلم خليلانه و خلق عظيم مولانا انصافها داذند و از آن جملت « 2 » پنچ نفر دانشمندان فحل مستدلّ و مدرّسان مفتى بنده و مريد شذند و گفتند : « 4 »
شعر ( رمل )
ز آسمان آيد اين بخت نه از عالمِ خاك * كارِ اقبال و ستارست نه كارِ بازو
( 3 / 84 )
الحكاية
: راويان حكايت و حاويان آيت ، چنان روايت كردند كه جماعت « 8 » حاجيان معتبر از كعبهء معظّم رسيذه بوذند و به زيارت مشايخ و گوشهنشينان شهر رفته ، هريكى را دريافتند و اهالىء شهر حاجيان را سماعها داذه و دلداريها كردند ؛ آخرالامر مگر دوستى حاجيان را به زيارت حضرت مولانا ارشاد كرده بجمعهم احرام بندگى در ميان جان بسته به زيارت كعبهء جانها توجّه نموذند ؛ چون از در « 12 » مدرسهء مبارك درآمذند حضرت مولانا را « 13 » در محراب ديذند ، بيكبارگى « 14 » تكبير آورده بىهوش شذند ؛ بعد از ساعتى چون به خوذ بازآمذند حضرتش بعذر خواستن مشغول شذ كه شايذ كه بر شما پوشيذه شذه باشذ و يا مانند كرده باشذ « 15 » كه « 16 » آدمى بآدمى عظيم مىمانذ ؛ همگان فرياذ برآوردند كه حضرت مولانا چه مغلطه و روپوشست كه مىفرمايذ چون اصحاب عظام از كيفيّت حال و تمهيد آن عذر تفحّص كردند ، حاجيان باتّفاق گفتند كه و اللّه العظيم و بكلامه القديم
هامش
( 3 / 84 )Z50 آB46 آK110921 , I , H ; 081 , I , T
( 2 ) جملتZK: حلبB- -
( 4 ) كفتندZK: -B- -
( 8 ) جماعتBK: جماعتىZ- -
( 12 ) درZK: -B- -
( 13 ) حضرت مولانا راBK: -Z- -
( 14 ) بهيكباركىZB: يكباركىK- -
( 15 ) كرده باشذBZ: كرده باشيدK- -
( 16 ) كهZK: كرB