تا من نيز بيايم ، تا كوذك فراغت حاصل كردن و آمذن توقّف كرده بوذ
( 3 / 69 ) و همچنان در آن زمان نه چندان اعتراض و انكار مىكردند و فتواها مىنبشتند و در تحريم سماع و رباب بابها مىخواندند كه در بيان كتاب آيذ و آن همه را از كمال كرم و غايت لطف و مرحمت تحمّل مىفرموذ و هيچ نمىگفت ؛ عاقبتالامر چنان عدم شذند كه گوئيا در وجود نيامذه بوذند و آن طريقت و نسل ايشان تا قيام قيامت در ازدياد و بر دوام خواهذ بوذن
( 3 / 70 ) همچنان روزى حضرت مولانا را « 9 » پروانه بسماع دعوت كرده بوذ ؛ چون بر در سراى رسيذ توقّف بسيار فرموذه گفت :
تا همه ياران درآيند ؛ چون مجموع اصحاب درآمذند پس آنگاه مولانا درآمذ ؛ چون اهل سماع متفرّق شذند و آن شب حضرتشان آن جايگاه مانده پروانه از حدّ بيرون بندگيها نموذ و شكرهاى عظيم كرد « 14 » كه آنچنان پاذشاهى مهمان او شذ « 15 » ؛ مگر چلبى حسام الدين از توقّف كردن خذاوندگار بر در سؤال كرده باشذ ؛ فرموذ كه اگر اوّل ما درمىآمذيم ، بوذى كه حشم نوّاب بعضى اصحاب را منع كردندى و ياران مرحوم از صحبت ما محروم ماندندى و چون در دار دنيا ياران خوذ را نتوانيم بسراى اميرى و يا خانهء وزيرى درآوردن پس روز قيامت در سراى عقبى و جنت مأوى و حضرت مولى چون توانيم بردن ؟
ياران از شاذئ آن عنايت شكرها كردند و سر نهاذند
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 69 - 70 )Z46 بB42 ب - 43 آ911 , I , H ; 561 , I , T
( 9 ) مولانا راZ: خداوندكار راB- -
( 14 ) كردZ: كردهB- -
( 15 ) شذZ: شدهB