تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
بوذ كه گرد تمامت اكابر و شيوخ و گوشه‌نشينان و درويشان مىگشتم « 2 » و استمداد و استعانت مىطلبيذم و چون طالب صادق بوذم « 1 » ناچار ازينها مىگردم ؛ چون حضرت مولانا آنچ نموذ بىبوذ نموذ و ديذهء مرا گشوذ ؛ از صحبت همه‌شان تبرّا نموذه حقيّت « 4 » حق را معيّن ديذم و سرّ آن « 5 » حقيقت بر من مبيّن شذ و آن روز حضرت خذاوندگار اين بيت را مكرّر مىفرموذ و گفت تا « 6 » ياران ياذ گيرند شعر ( هزج )
درين بازارِ عطّاران مَرْو هر سو چو بيكاران * به دكّانِ كسى بنشين كه در دكّان شكر دارذ
( 3 / 73 ) همچنان منقولست كه روزى در محفلى معرفت مىفرموذ ؛ گفت : سلطان العارفين بايزيد « 11 » رحمة اللّه عليه سخنى عجب فرموذه است و در غايت خوبى گفته كه من به حضرت محمّد « 12 » رسول اللّه براى شقّ قمر و فلق حجر « 13 » و اجتماع شجر و تكلّم نبات و مدر ، ايمان نياوردم ، بلك ايمان براى آن آوردم كه از كمال « 14 » حكمت اصحاب و امّت خوذ را از شرب شراب نهى كرد و بر امّت خوذ حرام كرد ؛ بعد از آن فرموذ كه و اللّه و اللّه هركه بيشتر كنذ بيشتر گريذ و ندامت بيشتر خورذ ؛ چه اگر در آن مزهء و لذّتى و منفعتى بوذى اوّل . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 73 )Z46 آB43 بK101121 , I , H ; 861 , I , T
( 2 ) مىكشتمZK: -B- - ( 1 ) بوذمZK: -B- - ( 4 ) حقيتBK: حقيقتZ- - ( 5 ) آنZK: اينB- - ( 6 ) تاZB: -B- - ( 11 ) بايزيدZK: ابا يزيدB- - ( 12 ) محمدZK: -B- - ( 13 ) حجرZKشجرB- - ( 14 ) از كمالBK: كمالZ