باز كرده « 1 » ديذ كه ، حضرت مولانا برابرش ايستاذه است ؛ برخاست و سر نهاذ ، فرموذ كه تعبير آن « 2 » خواب همين روز بشما « 3 » معاينه شوذ ؛ آن بوذ كه سلطان ركن الدين سماع ساخته شيخ بابا را در حضور مولانا پذر ساخت ، حضرت چلبى حسام الدين مىبينذ كه ركن الدين را سرش بريذه فروذ آويخته شذ ؛ نظر بسوى مولانا كرده فرموذ كه تعبير آن « 5 » خواب اينست كه ديذه بوذى
شعر ( رمل )
ديذهء « 8 » غيبت چو غيب است اوستاذ * كم مباذا از جهان اين ديذ و داذ
همان بوذ كه برخاست و روانه شذ
( 3 / 62 ) همچنان قدوة الاخيار ، شيخ محمود نجّار رحمه اللّه چنان روايت كرد كه روزى حضرت مولانا معرفت مىفرموذ و كافّهء اصحاب حاضر و ناظر بوذند ؛ از ناگاه خدمت مولانا مفتى الجن و الانس نعمان الفقه ، عمّان العلم شمس الدين ماردينى رحمة اللّه عليه از در مدرسه درآمذ ، حضرت مولانا فرموذ كه بيابيا ، نيك آمذى ، اگر تا امروز « 14 » غايب « 13 » از خذا مىگفتند و تو مىشنيذى ، بعد اليوم از خذا بشنو بىهيچ « 15 » واسطهء ؛ باز فرموذ كه زمانى بيايذ كه حق تعالى بر بندگان خوذ بىواسطهء شيخى كنذ ؛ اگرچه در جميع اطوار و اكوار و ادوار شيخ حقيقى
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 62 )Z45 بB42 آ611 , I , H ; 161 , I , T
( 1 ) كردهZ: كردB- -
( 2 ) آنZ: اينB- -
( 3 ) بشماZ: + عر ( ! )B- -
( 5 ) آنZ: اينB- -
( 14 ) امروزB: -Z- -
( 13 ) غايبZ: غايتB- -
( 15 ) هيچB: -Z( 8 ) ديذهء . . . و داذ :NMج 4 ، ص 280 / 36 ؛AM، ص 323 / 18