و در تقدير الهى چنان بوذ كه چنين شوذ ؛ نمىخواستم كه آواز او به گوشم درآيذ و تشويش دهذ ، قاصدا سر سرنا را در گوش مىكردم تا از وى فارغ باشم امّا در آن عالم احوالش نيكو باشذ
( 3 / 61 ) همچنان از اصحاب كرام منقولست كه پيش از وقوع اين فترت مگر حضرت مولانا در سماع عزيزى از اوّل روز تا نصف الليل شورها و ذوقها مىكرد و حضرت چلبى حسام الدين را خواب غلبه كرده بوذ ؛ مولانا فرجى مبارك « 7 » خوذ را بالش كرده فرموذ كه تا چلبى قدرى سر نهذ ؛ همانا كه رعايت « 8 » امر ايشان كرده سر نهاذ و بخواب رفته ؛ بين النوم و اليقظة مىبينذ كه مرغى سييذ كلان مىآيذ و او را برمىگيرذ و مىپرّذ تا حدّى كه دائرهء دنيا در نظرش مقدار خردل دانهء مىنمايذ و عاقبت بر سر قلّهء كوهى پربار و ازهار فروذ « 11 » مىآرذ و آن كوه را در غايت سبزى و خرّمى تفرّج مىكنذ « 12 » ؛ گوئيا كه حق تعالى آن كوه را از زمرّد سبز آفريذه بوذ ؛ مىبينذ كه آن كوه را بر قلّهاش سريست همچون سر آدميان و آن مرغ شمشيرى بدست چلبى مىدهذ كه گردن اين كوه را بزن كه فرمان ايزذى چنانست ؛ حضرت چلبى مىپرسذ كه تو كيستى و ترا چه نام است ؟ گفت :
من ناموس اكبر طاوس ملائكه جبرئيل امينم ؛ همچنان بذآن شمشير سر آن كوه را از تن جذا مىكنذ ؛ بازش مرغ برمىدارذ و به همان جايش فروذ مىآرذ ؛ چون حضرت چلبى از هيبت آن خواب چشمها
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 61 )Z45 آB41 ب511 , I , H ; 951 , I , T
( 7 ) مباركZ: -B- -
( 8 ) رعايتZ: -B- -
( 11 ) فروذZ: فروB- -
( 12 ) مىكنذZ: مىكردB