مگر شيخ عبد الرّحمن شيّاد هنوز شورها مىكرد و نعرهها مىزذ ؛ سلطان برنجش تمام به گوش پروانه مىگويذ كه اين درويش چه بىشرم كس است كه فرونمىنشينذ ؛ يعنى از حضرت مولانا او را حالت بيشتر است ؛ آن معنى معلوم آن حضرت شذه فرموذ كه شما را كه در باطن خوذ كرمكى « 4 » مىجنبذ و گوشتان گرفته بملك اسفل مىكشذ و بسبب او چندين طاق و طرنب و بردابرد مىكنيذ و هنوز نمىتوانيذ آسوذن و يكدمه تحمّل صحبت اولياء نداريذ ؛ كسى را كه در باطن او اژدهائى دهان باز كرده باشذ و دائما آهنگ عالم اعلا كنذ و او را بالاى بالا برمىكشذ ، چون توانذ آسوذن و ساكن بوذن ؟ ياران به يكبارگى نعرهزنان شاذيها كردند و چون سلطان ركن الدين دو نوبت كرامت عظيم مشاهده كرد ، باخلاص تمام سر نهاذ و مريد شذ و خدمات پاذشاهانه نموذ
( 3 / 59 )
الحكاية
« 11 » « 12 » : همچنان اخصّ اصحاب روايت كردند كه سبب انقلاب دولت و فناء فناى « 13 » سلطنت آل سلجوق آن بوذ كه چون سلطان ركن الدين به حضرت مولانا مريد شذ و او را پذر ساخت بعد از زمانى مجمعى عظيم ساخته اجلاس بىنظير كردند ؛ گويند : در آن زمان پيرمردى بوذ و او را شيخ باباى مرندى « 16 » گفتندى ؛ مردى بوذ مرتاض و زاهد مترسّم « 17 » و جماعتى از شياطين الانس كه بذآن پير انس داشتندى چندانى مدح او را پيش سلطان كردند كه سلطان مشتاق
هامش
( 3 / 59 )Z44 آB41 آ311 , I , H ; 751 , I , T
( 4 ) كرمكىZ: مى كرمكى ( ! )B- -
( 12 ) الحكاية همچنانB: منقولست كهZ- -
( 13 ) فناىhZB: -Z- -
( 16 ) مرندىZ: مريدىB- -
( 17 ) مترسمZ: متوسمB( 11 ) - ص . . . 149 / 3 الحكاية . . . باشذ : ر . ك . به سپهسالار ، ص 84 - 85