حق گفته است و بر حق بوذه است و عظمت مولانا صذ هزاران چندانست كه پذرم فرموذه بوذ
شعر ( رمل )
هرچه گفتند در اوصافِ كماليّتِ تو * همچنان هيچ نگفتند دو صذ چندانست
( 3 / 57 ) همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا به شيخ محمد خادم اشارت فرموذ كه برو فلان كار را باتمام برسان ، مگر شيخ محمّد در جواب ايشان إنشاء اللّه گفته باشذ ؛ حضرت مولانا بانگ بر وى زذ كه اى ابله ! پس گوينده كيست ؟ فى الحال شيخ محمّد افتاذ و بىهوش شذ و از دهانش كف بيرون آمذن گرفت ؛ ياران بجمعهم سرباز كرده سجدهها كردند و گريستند كه شيخ محمّد خدمتكار درويشانست و عظيم دربايست « 12 » است ، ديگر گستاخى نكنذ ؛ در حال نظر عنايت فرموذه ، « 11 » شيخ محمد « 13 » به خوذ آمذ و مستغفر گشت
( 3 / 58 ) همچنان منقولست كه روزى معين الدين پروانه اجتماع عظيم كرده كافّهء صدور و بدور حاضر آمذه بوذند و خدمت سلطان اسلام ركن الدين هم حاضر بوذه ، سماع روز تا نصف الليل كشيذ ؛ مگر ميان « 16 » سلطان به درد آمذه پنهانى « 17 » به گوش پروانه گفته باشذ كه اگر سماع « 15 » مىنشست مىآسوذم « 18 » ؛ فى الحال خذاوندگار فروداشت فرموذه بنشستند ؛
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 58 )Z43 ب - 44 آB40 ب211 , I , H ; 651 , I , T
( 12 ) دربايستB: بايستZ- -
( 11 ) فرموذه : فرموذZ- -
( 13 ) محمدB: -Z- -
( 16 ) ميانZ: + مباركB- -
( 17 ) پنهانىZ: پنهانهB- -
( 15 ) سماعZ: سماعىB- -
( 18 ) آسوذمZ:
آسوديمB