تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
اى براذر قادم مائيم نه تو ؛ ترا و امثال ترا لازمست كه به زيارت ما آئيذ « 1 » و مشرّف « 2 » شويذ ؛ حاضران مجلس درين نكته و اشارت حيران شذند تا خطاب بر كجاست و بر كيست ؛ بعد از آن مثال فرموذ كه يكى از بغداذ آمذ و ديگرى از خانه و محلّهء خوذ بيرون شذ ، كذام را زيارت اولاتر باشذ ؟ گفتند او را كه از خطّهء بغداذ مىآيذ زيارت و تعظيم او از واجباتست ؛ فرموذ كه در حقيقت حال ما از خطّهء بغداذ لامكان رسيذه‌ايم و اين شيخ‌زادهء عزيز كه رسيذه است از محلّهء اين جهان مىآيذ ، پس به زيارت و تعظيم اولاتر مائيم نه او شعر ( رمل )
ما به بغداذِ جهانِ جان انا الحَق مىزذيم * پيش از آن كين دار و گير نكتهء منصور بوذ
اصحاب شاذيها و شكرها كردند ؛ راوى حكايت فرموذ كه چون به شهر رسيذ از مريدان مظهر الدين پرسيذم كه شيخ‌زادهء شما امروز در چه حكايت « 14 » بوذ ؟ كمان كان حكايت حديث را روايت كردند و من از استماع اين خبر لا يعقل شذم ؛ همچنان چون اين معنى را به خدمت شيخ‌زاده معلوم كردند ؛ برخاست و پياذه به حضرت مولانا آمذ و سرباز كرده انصاف داذه از جملهء محبّان مخلص شذ و گفت : آنچه پذرم وصيّت مىفرموذ كه « 18 » چارق آهنين مىبايذ پوشيذن و عصاى آهنين به كف گرفتن و بطلب مولانا رفتن كه در يافتن صحبت او بزرگ از جملهء مفترضاتست ؛ . . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) آئيذB: آيندZ- - ( 2 ) و مشرفZ: تا مشرفB- - ( 14 ) حكايتB: -Z- - ( 18 ) كهZ: -B