تقرير مىكرد كه للّه الحمد و المنّة « 1 » و
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا
( 7 / 42 ) كه حق تعالى ما را از زمرهء كافران نيافريذ و ما را به همه حال بهتر از ايشان كرد و اهل مسجد تضرّع و زارى مىكردند ؛ حضرت مولانا شكر خندهء فرموذ كه زهى بيچارهء ضالّ مضلّ كه خوذ را « 4 » بر ترازوى گبران مىكشذ كه دانگى ازيشان افزونم و بذآن شاذ مىشوذ و اعجاب مىكنذ و مباهات مىنمايذ ، اگر مردست تا بيايذ و خوذ را به ترازوى انبياء و اولياء بكشذ تا نقصان حال خوذ را ببينذ و كمال حال مردان بدانذ « 7 »
شعر ( مجتث )
فرازِ كنگرهء كبرياش مردانند * فرشته صيد و پيمبر شكار و يزدان گير
همانا كه ياران از سرِ شاذى بسماع شروع كردند
( 3 / 56 )
الحكاية
: خدمت ملك الادباء حسام الملة و الدين المعروف بابن آينهدار سيواسى رحمة اللّه عليه از خدمت مولانا علاء الدين آماسيّه كه از كبار خلفاء بوذ و شيخ او ، چنان روايت كرد كه بدر الدين تبريزى كه معمار معمورهء تربهء مبارك بوذ و بانواع كمالات و منقبت متّصف مثل نجوم و رقوم و هندسه و سيميا و كيميا و حلّ خواصّ نارنجات و سحريّات و غيره ، روزى در ميان اصحاب عظام حكايت مىكرد كه مصحوب حضرت مولانا در باغ چلبى حسام الدين بوذم و آن شب تا وقتى يا حىّ سماع عظيم بوذ ؛ بعد از آن حضرت مولانا مرحمت فرموذه فروداشت
هامش
( 3 / 56 )Z42 بB39 ب901 , I , H ; 151 , I , T
( 1 ) لله الحمد و المنهB: الحمد للّه و المنةZ- -
( 4 ) خوذ راZ: خودB- -
( 7 ) مردان بدانذZ: مردان را ببينندB