همچنان مجموع مال خوذ را فداى اصحاب كرده سماعها داذ و خرقه پوشيذ و از كار دنيا فارغ گشت
( 3 / 53 ) همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا از مسجد مرام با اصحاب كرام بسوى شهر عزيمت « 4 » مىفرموذ ؛ از « 5 » ناگاه راهبى پير مقابل افتاذه سر نهاذن گرفت ؛ مولانا فرموذ كه تو مسنّتر باشى يا ريش تو ؟ راهب گفت ؛ من بيستساله از ريش خوذ بزرگترم ، او آخرتر آمذه است ؛ فرموذ كه اى بيچاره ! آنك بعد از تو رسيذ « 7 » و پخته شذ و تو همچنانك بوذى در سياهى و تباهى و خامى مىروى ؛ اى واى بر تو ، اگر تبديل نيابى و پخته نشوى ؛ رهبان مسكين فى الحال زنّار بريذ و ايمان آورده از مسلمانان مسلم شذ
( 3 / 54 )
حكايه
: « 11 » مگر جماعتى سياهپوشان و پاپاسان به حضرتش مصادف شذهاند و از دور جاى چون ياران ايشان را ديذند از روى ناپسند زهى مردم تاريك و ناخوش گفته ؛ فرموذ كه در كلّ عالم ازيشان سخىتر مردم نيستند كه دين اسلام و پاكى و طهارت و انواع عبادت را درين دنيا ايثار ما كردند و در آن عالم هم از بهشت مخلّد و حور ( و ) قصور « 16 » و ديذار ملك غفور ايشان را نصيبى نيست « 17 » كه
إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرِينَ
( 7 / 50 ) و اين چندين كفران و تاريكى و عذابهاى دوزخ را متصدّى گشتهاند ؛ همانا كه چون آفتاب عنايت الهى از ناگهان بذيشان بتابذ فى الحال منوّر و سپيذروى شوند
هامش
( 3 / 53 - 54 )Z41 بB38B 701 , I , H ; 841 , I , T
( 4 ) عزيمتB: -Z- -
( 5 ) ازB: -Z- -
( 7 ) رسيذZ: رسيدهB- -
( 11 ) الحكايةZ:
همچنانB- -
( 16 ) قصورB: + و طهورZ- -
( 17 ) نيستZ: -B