شعر ( سريع )
كافرِ صذساله اگر بينذت * سجده كنذ زوذ مسلمان شوذ
چون نزديكتر رسيذند سرنهاذه به حضرت مولانا مشغول گشتند و بصدق تمام ايمان آورده مسلمان شذند ؛
فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ
( 25 / 70 ) ؛ خذاوندگار رو بياران كرده فرموذ كه
شعر ( رمل )
اندرونِ زهر ترياق آن خفى * كرد تا گويند « 6 » ذو اللُّطف الْخَفى
« 7 » حق تعالى سياهى را در سپيذى پنهان مىكنذ و سپيذى را در سياهى جا مىدهذ ؛ اصحاب سرنهاذه شاذيها كردند
( 3 / 55 )
الحكاية
: « 9 » ملك مجسّم ، قدوة الاخيار ، مولانا اختيار الدين فقيه روّح اللّه روحه كه از مريدان و اصل حضرت بوذ ، مگر روز جمعه در مسجد آذينه دير كشيذ و تا آمذن او حضرت مولانا چند كرّت او را طلب كرد ، بعد از آنك از مسجد بيامذ ، فرموذ كه اخوان صفا را چه مانع شذه بوذ كه ديرترك آمذند ؛ اختيار الدين گفت :
خدمت واعظ خجندى « 14 » بر سر منبر رفته بوذ و خلايق را نصيحت مىكرد و بنده از دهشت مردم گرفتار شذه بوذم ؛ مجال بيرون شو نداشتم ؛ فرموذ كه آخر چه نوع سخن مىراند و چها مىگفت و از كجاها نشان مىداذ ؟ اختيار الدين گفت : در اثناى وعظش اين معنى را
هامش
( 3 / 55 )Z42 آB39 آ801 , I , H ; 941 , I , T
( 6 ) كويندZ: كويندهB- -
( 9 ) الحكايةZ: همچنانB- -
( 14 ) خجندىZ: حجندB( 7 ) اندرون . . . الخفى :NMج 6 ، ص 524 / 4344 ؛AMص 656 / 5