تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
خواسته روانه شوذ ؛ چون بشرف دست‌بوس شريف آن حضرت مشرّف شذ ، خذاوندگار فرموذ كه در حوالىء شهر استنبول قصبهء هست معمور و در آن جايگاه راهبى هست در دير خوذ معتكف گشته و از خلايق منقطع و مقتنع شذه ؛ از ما بوى سلامى برسانى و بپرسى ؛ بازرگان سر نهاذ و عازم شذ ؛ چون بذآن سينور رسيذ ، از كيفيّت احوال آن راهب بازپرسيذه در آن ديه « 6 » شذ و بادب تمام از در دير درآمذه شخصى را ديذ كه كنجى بسان گنجى « 7 » سر در بغل النور « 8 » فى السواد ، و از ديذن آن حال تاجر بيخوذ شذ ؛ همانا كه چون سلام مولانا را براهب عزيز رسانيذ از جا برجست و گفت : و عليك السّلام و سلام على عباده الّذين اصطفى ( 27 / 59 ) سر نهاذ و در سجدهء دراز بماند ؛ « 10 » چون آن « 11 » تاجر بكنجى ديگر نظر انداخت ديذ كه حضرت مولانا به همان لباس و دستار مراقب نشسته است ؛ حال بر وى بگشت ، شهقهء بزذ و بيفتاذ ؛ بعد از آن ساعتى چون به خوذ آمذ راهب دلداريهاش نموذ ؛ « 13 » فرموذ كه اگر محرم اسرار احرار شوى از اخيار ابرار گردى ؛ آخرالامر مكتوبى به نزد تكفور اصدار كرد كه فلان تاجر تعلّق بدينجانب « 15 » دارذ و جانب‌دارى او كرده خفيران راه و عمّال شهر زحمتش ندهند ، چون تاجر به شهر استنبول رسيذ و نامهء راهب را به خدمت سلطان رسانيذ فرموذ كه نزلش بردند و مهمّات او را باتمام رسانيذه عمّا قليل سالما و غانما روانه كردند ؛ همچنان در عودت باز به خدمت راهب رسيذه راهب گفت : سلام و سجدات من بيچاره را به حضرت خذاوندگار . . . . . . . . . .
هامش
( 6 ) ديهZ: دهB- - ( 7 ) كنجىZ: كنجB- - ( 8 ) النورZ: اكنون ( ! )B- - ( 10 ) بماندB: بماندهZ- - ( 11 ) آنZ: -B- - ( 13 ) نموذZ: كردهB- - ( 15 ) بذينجانبZ: برينجانبB
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 137 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي