گشته برخاست و پياذه به حضرت مولانا آمذه عذرها خواست و استغفار كرده بسى شكرانها بياران ايثار كرد
( 3 / 47 ) همچنان منقولست كه روزى صاحب فخر الدين ابو الخيرات « 3 » رحمه اللّه گفته باشذ كه حضرت مولانا پاذشاه بزرگوارست ، امّا او را مىبايذ از ميان مريدانش بيرون كشيذن و ايشان را تلف كردن ؛ چون خبر به حضرت مولانا رسيذ ، تبسّم فرموذه گفت : اگر توانند بيرون كشيذن ، بعد از آن فرموذ كه عجبا اين ياران ما چرا چنين مبغوض نظر اهل دنياست ؛ مگر كه محبوب و مقبول نظر عنايت حقاند ؛ چه تمامت عالميان را در غلبير كردم ، همانا كه همهشان فرو « 9 » رفتند غير ازين ياران ما كه بر سر بالا آمذهاند ؛ جسم ما جان يارانست ، جسم ياران ما جان عالميانست ؛ اگر دانند « 11 » و اگر ندانند « 12 »
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 47 )Z39 بB26 بK96001 , I , H ; 93 - 831 , I , T
( 9 ) فروZ: فرودBK- -
( 11 ) دانندZK: دانيدB- -
( 12 ) ندانندZK: ندانيذB( 3 ) صاحب فخر الدين ابو الخيرات : فخر الدين على بن حسين الرومى است كه تقريبا پنجاه سال در بندكى آل سلجوق بامور دولت مشغول شده است ؛ چشمهها ، مدرسهها ، كاروانسراها و زوايا ساخته است ؛ ازين جهت بابو الخيرات مكنى كشته است ؛ در 687 ه / 1288 م فوت شده است ( ر . ك . به ابن بىبى ، الاوامر العلائية ، ص ، 617 - 618 ، 633 ، 636 ، 652 - 656 ، 698 - 699 ؛ اقسرائى ، مسامرة الاخبار ، ر . ك . به فهرست ؛ تاريخ بيبرس ، ر . ك . به فهرست ؛ تاريخ آل سلجوق در آناطولى ، ص 36 - 40 ، 44 - 49 ، 61 ؛ خليل ادهم ، قيصريه شهرى ، ص 104tu'seM . M ev tireF . M , eli atA bihaS irizev kucleS irelrese ev tayah ninirallu ? go ; T، ج 1 ، ديباجه ، صCX - IICX)