و مبالغه « 1 » مىنموذ ؛ پرسيذم كه روزى « 3 » مرا چنان حكايت فرموذه بوذى ؛ « 4 » اين دم چونست كه شب و روز قرار و آرام « 2 » ندارى ؟ « 5 » فرموذ كه بهاء الدين ، نفس قوى عيّارست ؛ مىترسم كه مباذا از ناگاه از جائى سرزند و شجاع الدين عقل را مغلوب و منكوب گردانذ
شعر ( رمل )
نفس را هِلْ تا بگريذ زارزار * تو ازو بستان « 6 » وام جانگذار
مصحفِ سالوسِ او باور مكن * خويش با او همْسِر و هَمْسَر مكن
« 7 » ( 3 / 45 )
الحكاية
: همچنان از حضرت چلبى حسام الدين قدّس اللّه روحه العزيز منقولست كه سيّد « 9 » شرف الدين را محبّى بوذ ، از اكابر شهر قونيه و او را پسرى بوذ ، صاحب جمال ، يوسف مثال و اكثر خلايق شيفتهء حسن او شذه بوذند و آن پسر از صميم جان و دل عاشق و ربوذهء حضرت خذاوندگار گشته بوذ و دائما نام او مىبرد و سوگند به خاك پاى آن حضرت مىخورد ؛ پذرش چندانك از آن حالت او را منع مىكرد ، ممتنع نمىشذ ؛ بلك عشق و صدق او دائم مضاعف مىگشت ؛ روزى وا « 15 » پذر خوذ گفت : اگر مرا دوست مىدارى و خواهان منى ، مىبايذ « 16 » كه حضرت مولانا را به خانه دعوت كنى و سماع دهى و مرا
هامش
( 3 / 44 - 45 )Z38 بB35 ب 36 آK9489 , I , H ; 531 , I , T
( 1 ) مبالغهZ: مبالغههاBK- -
( 3 ) روزىZK: + كهB- -
( 4 ) بوذىZB: بوديدK- -
( 2 ) قرار و آرامZ: آرام و قرارىBK- -
( 5 ) ندارىZB: نداريدK- -
( 6 )bبستانZB: + وK- -
( 9 ) سيدZBK: + خواجهhZ- -
( 15 ) واBK: باZ- -
( 16 ) مىZK: -B( 7 ) مصحف . . . همسر مكن :NMج 3 ، ص 145 / 2555 ؛AM259 / 10