( 3 / 48 )
الحكاية
« 1 » : همچنان پيران صحبت و ياران خدمت روايت چنان كردند كه در جوار مدرسهء مولانا جوانى بوذ تجارت پيشه ؛ مريد و محبّ خاندان شذه بوذ و هوس آن مىكرد كه بجانب مصر سفر كنذ و دوستانش منع مىكردند ؛ همانا كه نيّت آن جوان صادق معلوم « 9 » حضرت مولانا شذه فرموذ كه البتّه بمصر مرو و ترك اين سفر كن و آن جوان از آن دغدغه اصلا آسايشى نداشت ، عليها شبى بيرون آمذ و عزيمت ديار شام كرده چون به شهر انطاكيه « 7 » رسيذ ، بكشتى نشسته روانه « 8 » شذ ؛ همچنان از قضاى « 6 » آسمانى كشتىء او در فرنگستان كسدانئ ( ؟ ) « 5 » گرفتار گشت ؛ و آن جوان را اسير كرده در چاهى كردند و هر روز سدّ « 10 » رمقى بوى مىداذند ، تا چهل روز تمام در آن جايگاه بماند و شب و روز زاريها مىكرد و به حضرت مولانا لابهها مىنموذ كه اين جزاى جرأت منست كه امر پاذشاه خوذ را شكستم و به هواى نفس شوم متابعت نموذم ؛ همانا كه شب چهلم حضرت مولانا را در خواب ديذ ؛ « 13 » فرموذ كه اى فلان فردا روز هرچه اين « 14 » كافران از تو سؤال كنند در جواب بگو كه مىدانم تا خلاص يا بى ؛ آشفتهوار بيذار شذ « 15 » و شكرها كرده سر نهاذ و مراقب تعبير خواب شذ ؛ ديذ كه جماعتى « 16 » فرنگان آمذند و يكى را ترجمان كرده « 17 » ازين جوان پرسيذند كه از حكمت چيزى مىدانى
هامش
( 3 / 48 )Z39 بB36 بK97101 , I , H ; 931 , I , T
( 1 ) الحكايةBK: منقولست كهZ- -
( 9 ) معلومZK: معلول مB- -
( 7 ) انطاكيهB:
انطاليهZK- -
( 8 ) روانهKB: روانZ- -
( 6 ) از قضاىBK: قضاىZ- -
( 5 ) كسدانئZK:
كستانىB- -
( 10 ) سدZK: صدB- -
( 14 ) اينZK: -B- -
( 13 ) ديذZK: ديدهB- -
( 15 ) شذZK: شدهB- -
( 16 ) جماعتىZK: خلقىB- -
( 17 ) كردهZK: كردندB