و طبيبى توانى كردن كه امير ما رنجور شذه است ؛ گفت : مىدانم ؛ فى الحال از چاه بيرون « 2 » كرده به حمّامش بردند و خلعت نيكوش پوشانيذه به خانهء رنجورش بردند ؛ جوان بيچاره بالهام الهى فرموذ كه هفت گونه « 3 » ميوه آوردند ، نقوعى تركيب كرده قدرى محموده در آنجا « 4 » تعبيه كرد « 14 » و سه بار نام مولانا را بر زبان رانده « 5 » شربت را در خورد رنجور داذ « 6 » ؛ بعنايت يزدان و همت مردان دو سه مجلس اجابت كرده امير فرنگ خوش شذ و چون عنايت آن حضرت همراه آن جوان بوذ ، اگرچه عامى محض بوذ ، صاحب حكمتش كردند « 7 » و معاونت فرموذند
شعر ( رمل )
شيرِ مردانند در عالم مدد * آن زمان كافغانِ مظلومان رسذ
« 8 » بعد از آنك امير فرنگ برخاست و صحّت كلّى يافت ، آن جوان را گفت : بخواه از من چه مىخواهى ؛ گفت : مىخواهم كه آزاذم كنى تا به وطن خوذ روم و صحبت شيخ خوذ را دريابم ؛ و از عظمت ظهور خذاوندگار باز گفت و حكايت سفر و خواب را شرح كرد ؛ همانا كه مجموع فرنگان ناديذه محبّ و عاشق شذند و بذآن سبب او را آزاذ كرده با اسباب مستوفا و ارمغانيها روانه كردند ؛ چون بدار الملك قونيه رسيذ ، پيش از آنك به خانهء
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 48 )Z39 بB36 بK97101 , I , H ; 931 , I , T
( 2 ) بيرونZK: -B- -
( 3 ) كونهZK: -B- -
( 4 ) در آنجاZB: -K- -
( 14 ) كردZ: كردهKB- -
( 5 ) راندهZ: + وKB- -
( 6 ) داذZ: داذK- -
( 7 ) كردندBK:
كردZ( 8 ) شير . . . رسذ :NMج ، 2 ، ص 352 / 1933 ؛AMص 146 / 24