خوذ روذ آهنگ زيارت حضرت مولانا كرده « 1 » چون از دور روى مباركش را بديذ ، سجدهكنان « 2 » هر دو پايش را « 3 » در كنار گرفته بوسهها مىداذ و روى بر قدمهاش مىماليذ و مىگريست ؛ حضرت مولانا بر روى آن جوان بوسهها داذه فرموذ كه نيك بوذ كه فرنگ را خوش كردى ، آنگه « 5 » رفتى ؛ بعد اليوم بنشين و بكسب حلال مشغول شو و قناعت را در پيش گير كه نسبت بعيار دريا و اضطراب كشتى و اضطرار اسيرى و ظلمت چاه زحمت قناعت رحمت محض است
( 3 / 49 ) همچنان منقولست كه روزى اصحاب صحبت « 8 » حكايت مىكردند كه امرا و اكابر زمان به نزد شيوخ شهر بجدّ مىروند و به زيارت اين حضرت كمتر مىآيند ؛ عجبا سبب آن چه باشذ و از چيست ؟ مگر كه « 10 » اين عظمت را « 11 » نمىبينند و ازين اسرار محجوبند ؛ حضرت مولانا فرموذ كه نيامذن را مىبينيذ ، ازين طرف راندن « 12 » را نمىبينيذ ؛ چه اگر ايشان را راه دهيم تشنگان و ياران ما را جا نمانذ ؛ آن بوذ كه على الصباح تمامت امراى شهر مثل فخر الدين و معين الدين پروانه و جلال الدين مستوفى « 14 » و امين الدين ميكائيل « 15 » و تاج الدين
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 49 )Z40 آB37 آK98301 , I , H ; 241 , I , T
( 1 ) كردهZB: كردK- -
( 2 ) كنانZBK: + نزديك رسيدhK- -
( 3 ) پايش راZK:
پايشB- -
( 5 ) آنكهZK: آنكB- -
( 8 ) صحبتZK: -B- -
( 10 ) كهZK: -B- -
( 11 ) عظمت راZK: عظمتB- -
( 12 ) راندنZK: بدن را ( ! )B( 14 ) جلال الدين مستوفى : جلال الدين محمود مستوفى است از اكابر رجال روم كه در آغاز سلطنت غياث الدين كيخسرو بن قلج ارسلان متصدى منصب استيفا شد ( ر . ك . به ابن بىبى ، الاوامر العلائية ، ص 656 ، 664 - 665 ، 725 ، 730 - 731 ، 733 ، 734 ؛ اقسرائى ، مسامرة الاخبار . 74 ، 89 ، 93 ، 97 ، 100 ، 102 :T , Iديباجه صVIXL - VXL)
( 15 ) امين الدين ميكائيل : در 676 ه / 1277 م كشته شده است . يكى از رجال