تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
( 3 / 46 ) همچنان منقولست كه روزى معين الدين پروانه رحمه اللّه در ديوان سراى خوذ گفته باشذ كه حضرت خذاوندگار پاذشاه بىنظيرست و مثل او سلطانى نپندارم كه در قرنها ظهور كرده باشذ ؛ امّا مريدانش به‌غايت مردم « 4 » بذند و فضول نفس ؛ مگر « 5 » يكى از جملهء محبّان حضرتش كه آن جايگاه حاضر بوذ ، از غايت درد دل تحمّل آن سخن نكرده اين خبر را به حضرت مولانا رسانيذه ؛ تمامت ياران شكسته‌دل گشتند ؛ همانا كه حضرت مولانا رقعهء به خدمت پروانه ارسال فرموذ كه اگر مريدان من نيك مردم بوذندى ، خوذ من مريد ايشان مىشذم ؛ از آنچ بذ مردم بوذند كه به مريديشان قبول كردم تا تبدّل « 10 » يافته نيكو شوند و در سلك نيكان و نيكوكاران درآيند شعر ( سريع )
كور نيم ليك مرا كيمياست * اين درم قلب از آن مىخرم
« 12 » باز فرموذ كه به روان پاك حضرت پذرم تا حق تعالى ضامن ايشان نشذ كه ايشان را رحمت كنذ و از جملهء مقبولان خوذ گردانذ ، بمحلّ قبول نيفتاذند و در دل پاك عباد اللّه جا نكردند شعر ( منسرح )
رحمتيان رسته‌اند لعنتيان « 17 » خسته‌اند * ما ز پىِ رحمتِ قومِ لعين آمذيم
چون پروانه رقعهء رفيع آن سلطان را مطالعه كرد اعتقادش يكى در هزار . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 46 )Z39 آB36 بK9599 , I , H ; 731 , I , T
( 4 ) مردمZK: -B- - ( 5 ) مكرZK: + كهB- - ( 10 ) تبدّلZB: تبديلK- - ( 12 ) خرمhZBK: خورمZ- - ( 17 ) لعنتيانZK: اخسان ( ! )B