تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
شعر ( رمل )
فَلْسَفى « 22 » را زَهْره نى تا دم زنذ * دم زنذ دينِ « 2 » حَقَّش برهم زند
بعد از آن فرموذ كه فصّاد بيارند ؛ همانا « 3 » كه از دو دست مبارك « 1 » خوذ فصد كرده چندانى « 4 » بگذاشت « 5 » كه تمامت خون از عروق بيرون آمذ و در جايگاه نيش زرد آبى بيش نماند و به طرف حكماء التفات فرموذ كه چونست ؟ به خون زنده‌اند « 6 » يا به خذا ؟ همگان سر نهاذند و بقدرت مردان خذا ايمان آوردند ؛ فى الحال برخاست و بحمّام « 7 » درآمذ ؛ چون بيرون آمذ بسماع شروع كرد ( 3 / 42 ) همچنان خدمت مولانا شمس الدين ملطى رحمه اللّه « 8 » روايت كرد كه روزى به حضرت مولانا رفته بوذم ؛ ديذم كه در جماعت‌خانهء مدرسه تنها نشسته بوذ ؛ سر نهاذم و نشستم ؛ فرموذ كه نزديك بيا ! قدرى پيشتر رفتم ؛ بارها فرموذ كه « 12 » نزديك بيا ! چندانى پيشتر غريذم كه زانوى من به زانوى مباركش رسيذ و مرا از غايت دهشت و تحاشى اقشعرارى عظيم در باطن ظاهر شذ ؛ فرموذ كه چنان « 13 » بنشين كه زانوى تو به زانوى من متّصل شوذ ؛ همانا كه از مناقب حضرت سيّد برهان الدين و از كرامات مولانا شمس الدين تبريزى « 16 » قدّس اللّه سرّهما چندانى . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 42 )Z38 آB35 بK9379 , I , H ; 331 , I , T
( 2 ) دينZB: ديدB- - ( 3 ) هماناZK: -B- - ( 1 ) مباركBK: -Z- - ( 4 ) چندانىZK: چندانك - - ( 5 )BبكذاشتZB: بكذشتK- - ( 6 ) زنده‌اندZB: زنده استK- - ( 7 ) و بحمام . . . آمدZB: -K- - ( 8 ) رحمه اللّهZK: -B- - ( 12 ) كهK: - - -ZB( 13 ) چنانZK: چنينB- - ( 16 ) تبريزىZK: تبريزB( 22 ) فلسفى . . . زنذ ؛NMج 1 ، ص 131 / 2151 ؛AM56 / 27