اكمل الدين رفته ، حكيم را خبر كردند ، بيرون آمذه سر نهاذ ؛ حضرت مولانا درآمذ و هفتده كاسه دارو را چنانك « 2 » مهيّا كرده بوذ « 3 » ، يگان يگان درآشاميذ و در هر بارى الحمد للّه ربّ العالمين مىفرموذ ؛ همانا كه اكمل الدين از هيبت آن حالت در حيرت فرومانده مجال مقالش نبوذ ؛ بعد از آن بجانب مدرسهء خوذ روان شذ ؛ تمامت اصحاب را ازين حال اعلام كردند ؛ همهشان متحيّر ماندند كه مزاج مبارك لطيف نازك رياضت بارهء او « 7 » چه خواهذ شذن ؛ زمانى بمعارف مشغول شذه مستيها مىنموذ و خدمت اكمل الدين ناچار برخاست و آهنگ مدرسه كرد تا كيفيّت حال را دريابذ ؛ مىبينذ كه در محراب مدرسه بر مثال آفتاب تكيه زذه بشرح حقايق و بسط دقايق مشغول شذه است ؛ اكمل الدين سرنهاذه پرسيذ « 11 » كه مزاج مبارك و طبيعت چونست ؟ بطريق مطايبه فرموذ كه
تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ *
( 2 / 25 ، 266 ) ؛ گفت تا حضرت خذاوندگار « 13 » از آب پرهيز كنذ ؛ در حال فرموذ كه جليد بياوردند و خرد كرده از آن يخپارهها خوردن گرفت ؛ چندانى بخورد « 14 » كه در بيان آيذ ؟ « 15 » بعد از آن بجانب حمام روانه شذ و چون از استحمام فارغ گشت ، بسماع شروع فرموذ ، تا سه شبانروز « 16 » در سماع بوذ ؛ همانا كه اكمل الدين دستار بر زمين زذه افغان مىكرد و نعرهها مىزذ كه اين حالت مقدور بشر نيست و اين قدرت را از اولياء كسى ننموذه است ؛ همان ساعت با اولاد و اعقاب خوذ مريد و بنده شذ و حكايت را با حكماء و اطبّاى عهد بازگفت ، باخلاص تمام بجمعهم مريد شذند و اقرار
. . . . . . . . . .
هامش
( 2 ) چنانكK: چنانBZ- -
( 3 ) بوذZK: -B- -
( 7 ) اوZK: -B- -
( 11 ) پرسيذBK: پرسيذهZ- -
( 13 ) خذاوندكارZB: مولاناZ- -
( 14 ) بخوردZ: خوردBK- -
( 15 ) آيذBK: نايذZ- -
( 16 ) شبانروزZK: شبانهروزB