تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
و صدر صوفيان در كنار صفّه و در مذهب عاشقان صدر در كنار يارست ؛ همانا كه برخاست و پهلوى شمس الدين تبريز « 2 » بنشست ؛ و گويند آن روز بوذ كه مولانا شمس الدين تبريزى « 3 » در ميان اكابر قونيه مشهور شذ و در زمان پروانه دوم بار اين حكايت هم واقع شذه ( 3 / 39 ) همچنان منقولست كه روزى معين الدين پروانه حضرت مولانا را سماع داذه بوذ و جميع علماء و عرفاء حاضر بوذند و گرمى سماع تا نيم‌شب كشيذه تمامت آشها سرد شذه بيات گشت ؛ پروانه شيخ محمّد خادم را پيش خوانده قضيّهء طعام را بوى عرضه داشت ؛ شيخ محمّد خادم آن معنى را مىخواست كه بطريق كنايت به حضرت مولانا « 9 » بازگويذ ؛ مولانا فرموذ كه تا امير آب آبها را نبرّذ آسياب كى ايست كنذ و سكون يابذ و قرار گيرذ ؟ پروانه سر نهاذ و اشكها رانده آشها را « 11 » يغما فرموذ و از نوبنياذ طعام كردند ( 3 / 40 ) « 5 »

الحكاية

: در خبرست كه بقراط زمان مولانا اكمل الدين طبيب طيّب اللّه ثراه كه از اكابر حكماى روم بوذه و نظير خوذ نداشت ؛ پيش از آنك مريد مولانا شوذ روزى به زيارت حضرتش آمذه بوذ ؛ مولانا فرموذ كه جهت هفتده يار گزيده مسهل و حبّات ترتيب كنذ و اصحاب كرام به احتما مشغول شذند « 17 » ؛ آن روز كه روز تناول دارو بوذ ، على الصباح حضرت مولانا بسوى خانهء
هامش
( 3 / 39 - 40 )Z37 آB34 بK9159 , I , H ; 031 , I , T
( 2 ) تبريزB: تبريزىK - Z- - ( 3 ) تبريزىZK: -B- - ( 9 ) مولاناZK: -B- - ( 11 ) آشها راZK: آشهاB- - ( 17 ) شذندZ: بودندK - B( 5 ) ( 3 / 40 ) الحكاية . . . ص 124 / 5 قند : سپهسالار ، ص 81 - 82