امّا چيزى ديگر هست و اين حكايت بذآن مىمانذ كه جماعت حاجيان به زيارت كعبه مىرفتند ؛ مگر درويشى را در راه باديه اشترى « 2 » رنجور شذ ؛ چندانك كوشيذند برنخاست بار « 3 » او را بر اشترى « 4 » ديگر بار كرده او را گذاشتند و گذشتند ؛ همان لحظه جانوران وحشى و سباع برّى گرد او حلقه كرده يكى پيشتر نمىرفت ؛ قافلهء حجّاج درين حال حيران ماندند كه عجبا جانورانش چرا « 6 » پاره نمىكنند و امتناع مىنمايند ؛ شخصى از قافله بازگشت تا كيفيت حال را دريابذ ؛ در گردن اشتر هيكلى بسته ديذ ؛ چون هيكل را از او باز كرد و روانه شذ ، فى الحال دذان هجوم كرده « 9 » پاره پارهاش كردند ؛ اكنون بدانيذ و آگاه باشيذ كه اين عالم بر مثال آن اشترست و علماء و امراء و فقراء و غيرهم كه درين عالمند بر مثال آن قافلهء حاجيانند و وجود ما بر مثال آن هيكل است كه بر گردن اشتر عالم بستهاند ، چندانك « 12 » آن هيكل بر گردن اوست بر كارست و قافلهء جهان به كامرانى روان باشذ ، تا هيكل را بر موجب
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
( 89 / 27 - 28 ) از گردن اشتر عالم بگشايند ، آنگاه مشاهده كنيذ « 15 » كه « 14 » عالم چه مىشوذ و آدميان به كجاها « 16 » مىروند و سلاطين و ارباب علم و قلم چگونه فنا مىگردند ؛ ياران فرياذها كردند و زاريها نموذند ، و گويند كه « 17 » در آن ايّام بوذ كه حضرت مولانا نقل فرموذه سالى تمام نگذشت كه تمامت سلاطين دنيا و اساطين دين و اكابر و خواجگان در پى يك
. . . . . . . . . .
هامش
( 2 ) اشترىZK: اشترB- -
( 3 ) بارZK: بازB- -
( 4 ) اشترىZK: اشترB- -
( 6 ) چراZK: پارهB- -
( 9 ) كردهZK: كردB- -
( 12 ) چندانكZK: چندانB- -
( 15 ) كنيدZK:
كنندB- -
( 14 ) كهZK: -B- -
( 16 ) به كجاهاZ: كجاهاBK- -
( 17 ) كهB: -ZK