تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
فرموذ كه
قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي
( 12 / 108 ) ؛ سرنهاذه هر سه مريد شذند ( 3 / 25 ) همچنان جماعتى از اصحاب روايت كردند كه چون قاضى عز الدين مسجد آذينه را در قونيه تمام كرد ، به شكرانهء آن اجلاس عظيم كرده دينارها بارباب علم « 5 » و اصحاب عمل و حفّاظ كرام بخش كرد و از حضرت مولانا استدعا نموذ كه البتّه درين مسجد نو تذكير فرمايذ ؛ اجابت كرده بعد از آنك بتذكير و نصايح خلق مشغول شذ ، در اثناى وعظ حكايتى فرموذ كه در فلان اقليم مرغكى بوذ كه موى سر نداشت ؛ كمال الدين معرّف « 9 » تحسينها مىكرد و مىگفت كه هزار آفرين ، اى پاذشاه راستين ، براى ادبت ميرام ؛ نايب قاضى مولانا ركن الدين همان لحظه مريد شذ ، بسبب لطافت آن كلمهء كه فرموذه بوذ ؛ چه مگر قاضى عز الدين و كمال الدين امير محفل هر دو كل بوذند ، موى سر نداشتند ؛ و او بطريقى آن حكايت را ادا كرد كه گردى در دل ايشان ننشست ( 3 / 26 ) همچنان منقولست كه روزى حضرتش از محلّهء مىگذشت ؛ دو شخص بيگانه با همديگر مناقشه و منازعه مىكردند و به همديگر زى و قاف مىگفتند ؛ حضرت مولانا از دور توقّف فرموذه مىشنوذ كه . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 25 - 26 )Z32 آ - بB31 آK79 - 038 , I , H ; 111 - 011 , I , T
( 5 ) علمZK: + علمB( 9 ) معرف : كسى كه در محافل بزرك و يا در مجالس امرا و سلاطين و قضاة به آواز بلند نام و القاب واردين را مىكفته و تعيين جا و محل واردين با وى بوده‌است ( ر . ك . به فيه ما فيه ، در قسم حواشى و تعليقات ناشر ، ص 308 - 309ihirat tia afkaV , isigreD ralfikaV , ? ul ? urp ? oK dauF . rD . forP , iselesem ralhalitsiشمارهء اوّل ، ص 133 - 134 )