ترك كنذ ؛ تا به حضرت مولا وصول يابذ و چون بندهء مخلص « 1 » خالصا لوجه اللّه تعالى ترك ما سوى اللّه كنذ تمامت دنيا و عقبى و آنچ دروست فداى قدم آن مخلص خالص شوذ و اين بيت را فرموذ
شعر ( رباعى )
دنيا مِستان اگر بقا مىطلبى * عقبى مستان اگر لقا مىطلبى
هم دنيى و هم عقبى و هم جملهء كون * بگذار و بيا اگر خذا مىطلبى
( 3 / 30 ) همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا در سماع تواجد عظيم نموذه حالات بىنهايت كرد و در اثناى آن حالت فرموذ كه ما رأيت شيئا الّا و رأيت اللّه فيه ؛ از ناگاه درويشى صاحب دل نعرهزنان پيش آمذ كه هرچند كه گستاخيست ، امّا بر مستان نگيرند ، اين لفظ فيه ظرفيّت راست و در حق بارى تعالى اين لفظ را اطلاق جائز نيست كه او در ظرف باشذ يا در عالم ظرفى باشذ كه او مظروف آن ظرف شوذ ، « 12 » نقض لازم آيذ كه « 13 » چيزى برو محيط شوذ و خذا داخل چيزى و حيّزى باشذ ؛ حضرت مولانا فرموذ كه اگر تو مستى ، ما مست هشياريم ؛ چه اگر اين سخن كامل و تمام نبوذى ما اين نمىگفتيم ؛ آرى نقض وقتى لازم آيذ كه ظرف غير مظروف باشذ و ظرف و مظروف دو چيز باشند ؛ چنانك عالم صفات ظرف عالم ذات شذه است و هر دو يك چيزند ، لا غير ؛ امّا اين كه دو مىنمايذ چون فى الحقيقة يكيست كى « 18 » نقض لازم آيذ كه حق تعالى محيط است خارج را و داخل را كه اگر داخلش نگوئيم ، « 19 » پس محيط داخل نباشذ و او محيطست بر همه اشياء و قوام و قيام « 20 » كلّ
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 30 )Z34 آB31 آبK83- , I , H ; 711 , I , T
( 1 ) مخلصZK: مخلصىB- -
( 12 ) شوذZB: باشذK- -
( 13 ) كهZK: -B- -
( 18 ) كىK: وZB- -
( 19 ) نكوئيمK: نكويمBZ- -
( 20 ) و قيامBK: -Z