فقيه گفت : به شرطى خلاصت دهم كه همزه را از بئر حذف كنى ؛ بيچاره نحوى مسكين كه مغرور هنر گشته بوذ ، تا از بئر حذف همزه نكرد ، از آن چاه نرهيذ ؛ همچنان تا همزهء تردّد و هستى خوذ را حمزهوار « 3 » از خوذىء خوذ حذف نكنى از بئر تاريك خوذبينى كه چاه طبيعت و نفس است و
غَيابَتِ الْجُبِّ
( 12 / 10 ) عبارت از آنست ، نرهى و هرگز به فضاى صحراى
وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ
( 39 / 10 ) نرسى ؛ همان ساعت تمامت دانشمندان دستارها فروذ آورده ، زنّار انكار بريذه ، بصدق تمام ارادت آورده مريد مخلص شذند
شعر ( رمل )
مردِ نحوى را از آن در دوختيم * تا شما را نحوِ محو آموختيم
محو مىبايذ نه نحو اينجا بدان * گر تو محوى بىخطر در آب ران
فِقه فِقه و نحوِ نحو و صَرف صَرف * در كَم آمذ يا بى اى يارِ شگرف
« 10 » ( 3 / 28 )
الحكاية
: همچنان « 13 » منقولست كه روزى بعضى از ياران در بندگى حضرت مولانا ذكر خيرات و عدل معين الدين پروانه مىكردنذ كه با وجود پرجود او عالميان آسوذهاند و امن عظيم و ارزانى نعمت بىنهايتست و همچنان در زمان او علماء و شيوخ و افاضل در مدارس و خوانق مرفّه « 17 » و جمعاند ، بىحدّ « 18 » تحسينها مىكردند « 19 » ؛ حضرت مولانا فرموذ كه ياران راست مىگويند و آنچ مىگويند صذ چندانست ؛
هامش
( 3 / 28 )Z33 آB31 آK8168 , I , H ; 411 , I , T
( 3 ) حمزهوارZB: همزهوارK- -
( 13 ) همچنانZK: -B- -
( 17 ) مرفه :ZB+ و آسودهK- -
( 18 ) بىحدBK: بجدZ- -
( 19 ) مىكردندZK: مىكردB( 10 ) مرد . . . شكرف ؛NMج 1 ، ص 175 / 2846 ، 2841 ، 2847 ؛AMص 75 / 29 ، 27 ، ص 76 / 1