مصراع « 1 » ( رمل )
كارِ او كن فيكونست نه موقوفِ عِلل
شعر ( رجز )
مشهور آمذ اين كه مِس از كيميا زر مىشوذ * اين كيمياى نادره كردست مِس را كيميا
از يارفروشى و بندهنوازى و مريدپرورى خذاوندگار اينها بعيد و بديع نيست ؛ همانا كه پروانه در عرق تشوير « 7 » غرق شذه سر نهاذ و عذرها خواسته خواستهء بسيار شكرانه فرستاذ
( 3 / 20 ) همچنان از كرامت عظيم آن حضرت يكى آن بوذ كه « 9 » هيچ آفريذهء به چشم مبارك او نيارستى نظر كردن ، از غايت حدّت لمعان نور ، و قوّت شور ؛ بايستى كه همگان از آن لمعان نور چشم دزديذندى و به زمين نگاه كردندى
( 3 / 21 )
الحكاية
: ملك المدرّسين مولانا شمس الدين ملطى رحمة اللّه عليه كه از كبار ياران محرم بوذ و در انواع حكم مشار اليه و متّفق عليه ، روايت كرد كه روزى مصحوب حضرت مولانا در باغ جنيد الزمان معروف الوقت چلبى حسام الدين بوذيم و حضرت مولانا هر پاى مبارك خوذ را در آب جوى كرده معارف مىفرموذ ؛ همچنان در اثناى كلام با ثناى صفات سلطان الفقراء مولانا شمس الدين تبريزى
هامش
( 3 / 20 - 21 )Z31 آB30 بK7718 , I , H ; 701 , I , T
( 1 ) مصراعZ: -BK- -
( 7 ) تشويرZK: تشويشB- -
( 9 ) كهBK: -Z