تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
طلب او فرستاد . عبيد اللّه المهدى از شام به عراق گريخت و از آنجا به مصر رفت . پسرش ابو القاسم كه نوجوانى تازه سال بود و جمعى از خاصه و موالىاش نيز با او بودند ، چون خواست به يمن شود ، از زشتكاريهايى كه على بن الفضل پس از ابن حوشب در آن سر - زمين كرده بود آگاه شد . اين بود كه از يمن منصرف گرديد و آهنگ پيوستن به ابو عبد اللّه الشيعى نمود و عازم ديار مغرب گرديد . از مصر به اسكندريه رفت و از اسكندريه در جامه بازرگانان راهى مغرب شد . در اين احوال نامهء مكتفى به عامل مصر عيسى النوشرى رسيد . و او را از اين واقعه بياگاهانيد . و از او خواست كه در كمين او باشد ، و در آن نامه نشانهايى او را نيز داده بود . عيسى النوشرى آنها را بيافت و به باز جست احوالشان پرداخت ولى چيزى كه او را به يقين راهبرى كند نيافت و آزادشان كرد . عبيد اللّه المهدى به سرعت خود در افزود . كتابهاى ملاحم كه از گفتار نياكانش بود ، در اين سفر از ميان بار او به سرقت رفت . گويند پسرش ابو القاسم به هنگامى كه به مصر رفت در برقه آنها را دوباره پيدا كرد . چون به طرابلس رسيد و بازرگانانى كه با او بودند از او جدا شدند ، او ابو العباس برادر ابو عبد اللّه الشيعى را با آنها نزد برادرش ابو عبد اللّه - الشيعى به كتامه فرستاد و ابو العباس به قيروان رفت . پيشاپيش خبر به زيادة اللّه رسيده بود و او در پى دستگيريشان بود . نخست ابو العباس برادر ابو عبد اللّه الشيعى را گرفت و از او سخن پرسيد ، چون انكار كرد به زندانش افكند و به عامل طرابلس نوشت كه عبيد اللّه المهدى را بگيرد ولى او بر مهدى دست نيافت . مهدى به قسنطينه رفت . چون شنيد كه ابو العباس برادر ابو عبد اللّه الشيعى در قيروان دستگير شده است از قسنطينه منصرف شد و به سجلماسه رفت . اليسع بن مدرار در آنجا بود و مقدمش را گرامى داشت . نامهء زيادة اللّه و به قولى نامه المكتفى باللّه به سجلماسه رسيد كه او مهدى است و يكى از داعيان او اكنون در كتامه است . اليسع نيز مهدى را بگرفت و به زندان انداخت . ابو - عبد اللّه الشيعى پس از هلاكت ابو خوال كه عرصه را بر او تنگ كرده بود جماعتى از مردم كتامه را بسيج كرد و به سطيف برد و مدتى آنجا را در محاصره گرفت . على بن جعفر بن - عسلوجه صاحب سطيف و برادرش ابو حبيب در آنجا بودند . ابو عبد اللّه سطيف را در تصرف آورد . همچنين داود بن جاثه از بزرگان لهيعه نيز در آنجا بود . او با جماعتى از وجوه كتامه به آنجا آمده بود و بعد از على و برادرش زمام امور را به دست گرفت ، مردم سطيف امان خواستند . ابو عبد اللّه امانشان داد و به شهر داخل شد و ويرانش نمود . زيادة اللّه سپاهى به سردارى خويشاوند خود ابراهيم بن حشيش به كتامه فرستاد . اينان چهل هزار تن بودند . ابراهيم به قسنطينه رسيد و در آنجا مقام كرد . ياران ابو عبد اللّه در كوه خود تحصن جسته بودند . ابراهيم بر سرشان لشكر كشيد و نزديك شهر بلزمه [ 1 ] ميانشان نبرد در گرفت .
هامش
[ ( 1 ) ] يلزمه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 47 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى