تعليمات از او گرفته بود . ابو عبد اللّه الشيعى مهمان او شد ، او نيز اكرامش كرد . ابن حمدون در او نگريست و به فراست دريافت كه او صاحب دولت است .
از آنجا حركت كردند ابن حمدون نيز همراهشان بود ، تا در اواسط ربيع الاول سال 280 به سرزمين كتامه در آمدند . در آنجا در انكجان بر موسى بن حريث فرود آمدند . ابو - عبد اللّه از آنجا به ميان بنى سليان [ 1 ] رفت و جايى در فج الاخيار برگزيد . مهدى تصريح كرده بود كه بدانجا رود . زيرا مهدى از ديار خود هجرت مىكند و ياران او از اخيار زمان خويش كه نامشان از كتمان مشتق شده است .
چون در فج الاخيار قرار گرفت بسيارى از مردم كتامه به ديدارش آمدند و دانشمندان آن سرزمين با او به گفتگو نشستند او نيز پرده از مذهب خويش برداشت . و امامت اهل بيت پيامبر را اعلام كرد و به « الرضا من آل محمد » دعوت نمود . بيشتر كتامه به او گرويدند .
او را ابو عبد اللّه الشيعى و ابو عبد اللّه المشرقى مىناميدند .
خبر به امير افريقيه ، ابراهيم بن احمد بن الاغلب رسيد . پيامى سراسر وعيد و تهديد برايش فرستاد . او نيز جوابى تند و خشن به دو داد . رؤساى كتامه از خصومت ابراهيم بن احمد بن الاغلب بيمناك شدند و كسانى چون موسى بن عياش صاحب مسيله و على بن حفص بن عسلوجه صاحب سريف در باب او به چارهجويى نشستند . ابن تميم صاحب بلزمه [ 2 ] نيز با آنان همدست شد . آنگاه يحيى المساكتى كه امير خوانده مىشد و مهدى بن ابى كماره رئيس لهيعه و فرج بن خيران رئيس اجانه و تمل بن بجل رئيس لطانه نيز بيامدند و با بيان بن صغلاب رئيس بنى سليان كه ابو عبد اللّه الشيعى در نزد آنان بود پيام فرستادند كه يا او را تسليم كنند يا از ديار خود برانند و او را از عواقب اعمالش سخت بر حذر داشتند .
پس كار او را به علما واگذاشت علما نزد او آمدند و قصد قتلش كردند ولى نتوانستند .
آنگاه بجيله به يارى او همت گماشت و اينان كه عليه او دست به توطئه زده بودند شكست خورده پراكنده شدند .
چون كار بدينجا كشيده نزد بيان [ 3 ] بن صقلاب رفتند و در باب ابو عبد اللّه الشيعى با او به مشاورت نشستند و راه ملاطفت پيش گرفتند چندانكه با او دل يكى كردند . چون ابو - عبد اللّه الشيعى و يارانش خبر يافتند نزد حسن بن هارون الغسانى كس فرستادند و از او خواستند كه اجازت دهد به نرد او مهاجرت كنند ، او نيز اجابت كرد و ابو عبد اللّه به تازروت رفت كه از بلاد ايشان بود . در آنجا غسان با بطون كتامه كه پيش از اين با او بيعت كرده بودند به يارى او هم پيمان شدند . ابو عبد اللّه الشيعى پس از اين پيمان قدرت و شوكتى يافت .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : سكتان .
[ ( 2 ) ] متن : يلزمه .
[ ( 3 ) ] متن : بيات .