تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
بيرون آمدن پدرش از صقليه بود . و فتح بن يحيى المساكتى پيش از اين به دو گرايش يافته بود و او را وعدهء يارى داده بود . پس لشكرى ترتيب داد و پسر خود ابو خوال را بر آن فرماندهى داد و در سال 289 از تونس حركت كرد و كتامه را زير پى سپرد سپس به تازروت استقرار يافت . ابو عبد اللّه الشيعى از قصر تازروت به ايكجان گريخت و در آنجا حصار گرفت . ابو خوال قصر را ويران كرد و از پى او براند . ابو خوال تا اعماق بلاد كتامه پيش رفت . ابراهيم بن موسى بن عياش از سپاه ابو خوال گروهى را برداشت و به نواحى مسيله رفت . در آنجا با جماعتى از اصحاب ابو عبد اللّه الشيعى روبرو شد و پس از نبردى شكست خورده پشت بداد . ياران ابو عبد اللّه او را تا لشكرگاهش تعقيب كردند . اين امر سبب پريشيدگى در كارها شد و ابو خوال بيمناك شده از بلاد كتامه بيرون آمد و ابو عبد اللّه در ايكجان اقامت جست و در آنجا شهرى بنا نهاد و آن را دار الهجره ناميد . و چون مردم او را شناختند به دعوتش داخل شدند . در اين احوال حسن بن هارون بمرد و ابو العباس بار ديگر سپاهى را به سردارى پسر خود ابو خوال بسيج نمود و به جنگ ابو عبد اللّه الشيعى فرستاد . أبو خوال با سپاه خود وارد بلاد كتامه شد ولى شكست خورده باز گشت . و در همان نزديكى درنگ كرد و از پيشروى دشمن مانع مىگرديد . در همين ايام ابراهيم بن احمد بن الاغلب نيز بمرد . پسرش ابو - العباس نيز كشته شد . پسرش زيادة اللّه زمام امور را به دست گرفت و برادر خود ابو خوال را بخواند و بكشت و از تونس به رقاده [ 1 ] رفت و سرگرم عيش و نوش خود شد . سپاه ابو عبد اللّه الشيعى در آن بلاد منتشر شد و كار او بالا گرفت و ابو عبد اللّه بشارتشان داد كه ظهور مهدى نزديك شده و چنان شد كه او گفت .

رسيدن مهدى به مغرب و به زندان افتادن او در سجلماسه سپس بيرون آمدن او از زندان و بيعت با او

چون محمد الحبيب بن جعفر بن محمد بن اسماعيل الامام را مرگ فرا رسيد فرزند خود عبيد اللّه را به جانشينى خود برگزيد و او را گفت كه تو مهدى هستى و پس از من به جائى دور مهاجرت خواهى كرد و رنجهاى بسيار خواهى برد . اين خبر به ديگر داعيان او كه در افريقيه و يمن بودند نيز رسيد . ابو عبد اللّه الشيعى مردانى از كتامه را نزد او فرستاد تا بگويندش كه به يارى خداوند چه سرزمينهايى را برايش گشوده‌اند و اينك در انتظار او او هستند . چون خبر شايع شد و به گوش عباسيان نيز رسيد و المكتفى باللّه كسانى را به
هامش
[ ( 1 ) ] متن : وقاده .