تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 757

مساهمون:

ص٧٥٧
سرخاب را كه در آنجا بود فروگرفتند و شهر را نيز غارت كردند . سرخاب به قلعهء دزديلويه فرا رفت و سعدى به قرميسين بازگرديد . مهلهل پسر خود بدر را به حلوان فرستاد و او حلوان را تصرف كرد . سعدى جماعتى كه بيشتر از غزان بودند گرد آورد و برفت و حلوان را بگرفت . سپس با اين جماعت به سوى عمش مهلهل تاخت . چون مهلهل از نزديك شدنش خبر يافت به دژ تيران شاه [ 1 ] از قلاع شهر زور رفت . غزان همهء آن نواحى را تاراج كردند . سعدى تيران شاه را محاصره نمود ، احمد بن طاهر سردار ينال نيز با او بود . غزان حلوان را نيز غارت نمودند و در آن نواحى ستم و تجاوز را از حد گذرانيدند . [ چون ابو كاليجار و وزيرش اين خبر بشنيدند سپاهيان خويش را فراخواندند تا به يارى مهلهل در برابر پسر برادرش بروند و او را از آن اعمال برانند ] ولى كسى قدم به ميدان ننهاد . سعدى بند نيجين را به ابو الفتح ورام [ 2 ] به اقطاع داد و متفق شدند كه به جنگ عمش سرخاب بروند . پس برفتند تا سرخاب را در قلعهء دزديلويه محاصره كنند ولى ده‌اى تنگ بر سر راه بود كه چون در آن داخل شدند ديگر خلاص نيافتند . سعدى و ابو الفتح و جمعى ديگر از اعيان اسير شدند . غزان با آنكه آن نواحى را تصرف كرده بودند بازگشتند .

شكست سرخاب و استيلاى ينال بر همهء متصرفاتشان

چون سرخاب ، سعدى پسر ابو الشوك برادر خود را دستگير كرد ، پسرش ابو العسكر از او خشمگين شد و خود را به كنارى كشيد . سرخاب را با كردان رفتارى ناپسند بود . پس همگان گرد آمدند و او را گرفتند و نزد ينال بردند او نيز چشمانش را بركند و از او خواست كه سعدى پسر ابو الشوك را آزاد كند . پسرش ابو العسكر برفت و او را آزاد كرد ولى بدان شرط كه او نيز كوشش كند تا ينال بند از پدرش سرخاب بردارد . چون سعدى آزاد شد جماعتى از كردان گرد او را گرفتند . او به ابراهيم ينال پيوست ولى آنچه مىخواست نزد او نيافت پس از او جدا شده به دسكره بازگرديد و به خليفه و نايبان ابو كاليجار نامه نوشت كه بار ديگر اطاعت ايشان را گردن نهد . [ در سال 439 ابراهيم ينال به قلعهء كنگور رفت و پس از تصرف آن به همدان باز گرديد و سپاهى براى گرفتن قلعه‌هاى سرخاب روان نمود و مردى به نام احمد را بر آن سپاه فرماندهى داد و سرخاب را نيز به او سپرد تا به وسيله او قلعه‌هايش را بگشايد ] . نخست با او به قلعهء كلكان [ 3 ] رفت . ساكنان قلعه به مدافعه پرداختند . آنگاه به قلعهء دزديلويه رفتند و آن را در محاصره گرفتند و طايفه‌اى نيز به قلعهء بندنيجين رفتند و آن را غارت نمودند . و در آنجا اعمال سخت نكوهيده چون قتل و شكنجه تا سر حد مرگ براى گرفتن اموال ايشان و
هامش
[ ( 1 ) ] متن : تيراز شاه [ ( 2 ) ] متن : دارم [ ( 3 ) ] متن : كلجان .