در سال 430 بر قرميسين از اعمال جبل مستولى شد و فرمانرواى آن را كه از كردان قوهى [ 1 ] بود بگرفت . برادرش به قلعهء ارنبه [ 2 ] رفت و از بيم ابو الشوك در آنجا متحصن گرديد . و ياران خود را به شهر خولنجان نهاد كه آنجا را حفاظت نمايند . ابو الشوك لشكرى به تصرف خولنجان فرستاد . چون آنان كارى از پيش نبردند بازگرديدند . ابو الشوك در همان روز لشكرى ديگر بسيج كرده و به دژ ارنبه حمله آورد . سپاهيان او ربض آن دژ را غارت كردند و به هر كه دست يافتند كشتند ، و روزى به هنگامى كه مردم خولنجان غافل بودند برفتند و شهر را تسخير كردند . مردم خولنجان امان خواستند و نگهبانان شهر در قلعهاى در وسط آن شهر پناه بردند . سپاهيان ابو الشوك قلعه را محاصره كردند و در ماه ذو القعدهء همان سال آن را تصرف كردند .
فتنهء ميان ابو الفتح بن ابى الشوك و عمش مهلهل
ابو الفتح بن ابى الشوك از سوى پدر در دينور بود و در آنجا قدرت و توانى به هم زد و چند قلعه را بگرفت و آن حوالى را از تعرض غزان در امان داشت . اين پيروزيها سبب عجب و غرور او شده بود و مىپنداشت كه بر پدر خود برترى دارد . پس در ماه شعبان سال 431 به قلعهء بلوار [ 3 ] از قلاع كردان رفت . صاحب قلعه در آنجا نبود . زنش ديد كه نمىتواند قلعه را در برابر هجوم ابو الفتح حفظ كند نزد عم خود مهلهل بن محمد بن عناز كس فرستاد تا قلعه را به او تسليم كند . جايگاه مهلهل در نواحى صامغان بود . [ مهلهل از رسول پرسيد كه آيا ابو الفتح خود نيز در قلعه است يا تنها لشكر او در قلعه است . گفت : لشكر اوست و ابو الفتح از قلعه بازگشته . چون مهلهل به قلعه نزديك شد ابو الفتح را ديد كه به قلعه مىرود ] . مهلهل در جايى بايستاد و چنان نمود كه قصد قلعه ندارد . سپس بازگشت . ابو الفتح از پى او بيامد و چون به او رسيد نبرد درگرفت . مهلهل بر ابو الفتح پيروز شد و او را اسير نمود .
ابو الشوك كه اين خبر بشنيد آهنگ شهرزور كرد و آنجا را در محاصره گرفت . سپس آهنگ بلاد برادر خود مهلهل نمود تا پسر خود را برهاند . اين كار به دراز كشيد و پسرش از بند آزاد نگرديد . مهلهل همچنان پاى مىفشرد تا آنگاه كه علاء الدولة بن كاكويه را ترغيب كرد كه بر بلاد ابو الفتح بتازد . او نيز دينور و قرميسين را بگرفت . اين واقعه در سال 432 اتفاق افتاد .
در سال 432 ابو الشوك به دقوقا لشكر برد . بر مقدمه پسر خود سعدى را بفرستاد . او برفت و شهر را محاصره نمود . آنگاه خود برسيد و بارو را سوراخ كرد و شهر را به جنگ بگرفت و بخشى از آن را غارت كرد و اسلحه و جامههاى كردان را بگرفت . ابو الشوك
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ترهيه
[ ( 2 ) ] متن : ارمينيه
[ ( 3 ) ] متن : بكورا .