تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠
مهلهل را آزاد نمايد . سعدى به خشم آمد و فرمان سلطان اطاعت ننمود و از همدان به حلوان رفت و قصد تسخير آن داشت ولى نتوانست و همچنان ميان روشنقباد [ 1 ] و بردان در آمد و شد بود و به آشكار با سلطان طغرلبك مخالفت مىنمود . آنگاه نامه‌اى به الملك الرحيم نوشت و به اطاعت او در آمد . طغرلبك سپاهى همراه با بدر بن مهلهل به شهرزور فرستاد . ابراهيم بن اسحاق [ و سخت كمان ] دو تن از بزرگان لشكر طغرل نيز در اين سپاه بودند . در آنجا با سعدى نبرد درگرفت . سعدى شكست خورد و به قلعهء روشنقباد پناه برد . بدر بن مهلهل به شهرزور در آمد و ابراهيم بن اسحاق به حلوان رفت و در آنجا درنگ كرد . در سال 446 ابراهيم بن اسحاق از حلوان به دسكره رفت و آنجا را غارت كرد و مردم را بكشت . سپس به روشنقباد رفت ، دژ سعدى در آنجا بود و همهء گنجينه‌هايش در آن دژ و نيز در دژ بردان . سعدى در برابر سپاه غزان بايستاد و همهء آن اعمال ويران شد و در اين ايام ديلم در همه جا ناتوان شده بود . طغرلبك گروه ديگر از غزان را به سردارى ابو على پسر ابو كاليجار به اهواز فرستاد . آنان به اهواز را گرفتند و تاراج كردند . مردم از غارت و مصادره و شكنجه رنجهاى بسيار ديدند . دعوت طغرلبك در بغداد همه جا را گرفت . دولت كردان نيز منقرض شد و در سپاه طغرلبك مندرج گرديدند . تلك الايام نداولها بين الناس . و اللّه يؤتى ملكه من يشاء . و اللّه يرث الارض و من عليها و هو خير الوارثين . لا راد لامره .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : رشقباد .