رفتند . ابراهيم ينال در آخر ماه شعبان سال 437 به حلوان رسيد . مردم حلوان به اطراف پراكنده شده بودند . طايفهاى از غزان از پى ايشان برفتند . آنان را در خانقين بيافتند و هر چه داشتند به غنيمت گرفتند . غزان بر آن نواحى مسلط شدند . ابو الشوك و مهلهل نزد يك ديگر رسول فرستادند . ابو الفتح پسر ابو الشوك در زندان مرده بود . مهلهل پسر خود را بفرستاد و سوگند خورد كه او را نكشته است و اگر يقين دارد كه او ابو الفتح را كشته است پسرش ابو الغنائم را به عوض او بكشد . ابو الشوك عذر او بپذيرفت و از او خشنود شد .
پس دست اتفاق به يك ديگر دادند تا در برابر ينال ايستادگى كنند . ابو الشوك همهء متصرفات برادرش سرخاب را از او گرفته بود جز قلعهء دزديلويه [ 1 ] ، و اين امر سبب جدايى آنها از يك ديگر شده بود . پس سرخاب به بندنيجين رفت . سعدى پسر ابو الشوك در آنجا بود . چون سرخاب برسيد سعدى به ابله رفت و سرخاب بندنيجين را تاراج كرد .
درگذشت ابو الشوك و نشستن برادرش مهلهل به جاى او
در سال 437 ابو الشوك فارس بن محمد بن عناز در قلعهء سيروان از حلوان درگذشت و برادرش مهلهل به جاى او نشست . كردانى كه از سعدى پسر برادرش روى برتافته بودند گرد او را گرفتند . سعدى به ابراهيم ينال برادر طغرل پيوست و او را به تصرف آن بلاد برانگيخت .
هنگامى كه ينال از حلوان باز مىگشت بدر بن طاهر بن هلال بن بدر بن حسنويه را امارت قرميسين داده بود . مهلهل در سال 438 به آنجا لشكر كشيد . بدر بگريخت و مهلهل آنجا را در تصرف آورد . آنگاه پسر خود محمد بن مهلهل را به دينور فرستاد . سپاهيان ينال در دينور بودند محمد آنان را براند و دينور را تصرف نمود .
پيوستن سعدى بن ابى الشوك به ابراهيم ينال
چون مهلهل بعد از برادرش ابو الشوك به حكومت رسيد با مادر سعدى ازدواج كرد و به جانب سعدى ننگريست ، همچنين با كردان شادنجان رفتارى ناپسند پيش گرفت . سعدى به ينال پيام فرستاد و خود با جماعتى از كردان شادنجان نزد او رفت . ينال در سال 439 لشكرى از غز همراه او كرد ، وى بيامد و حلوان را بگرفت و در آنجا به نام ابراهيم ينال خطبه خواند . چون به مايدشت بازگرديد عمش مهلهل به حلوان آمد و آنجا را بگرفت و خطبه به نام ينال را قطع كرد . چون سعدى اين خبر بشنيد با سپاهى به حلوان رفت و عمش مهلهل شهر را ترك گفته به ناحيهء بلوط رفت . سعدى حلوان را گرفت سپس به سوى عمش سرخاب لشكر برد و منزلگاههاى او را غارت كرد . آنگاه جمعى را به بند نيجين فرستاد . نايب
هامش
[ ( 1 ) ] متن : دور بلونه .