تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
حسنويه هر سال صدقاتى گزاف به حرمين مىفرستاد . چون آل بويه به پادشاهى رسيدند و ركن الدوله رى و اطراف آن را در تصرف آورد ، [ وزير خود ابو الفضل بن عميد را به بلاد حسنويه فرستاد ] سبب آن بود كه ركن الدوله به ديگر كارها پرداخته بود و حسنويه نيرومند شده بود . زيرا حسنويه ركن الدوله را در نبرد با سپاهيان خراسان يارى كرده بود ، و ركن الدوله از كارهاى او چشم مىپوشيد تا آنگاه كه ميان او و [ سهلان ] بن مسافر از سران ديلم خلافى افتاد كه منجر به مقاتله گرديد و حسنويه ، سهلان بن مسافر را به هزيمت داد . سهلان و يارانش در جايى تحصن اختيار كردند ، ولى حسنويه برفت و او را محاصره كرد و آتش در آن مكان زد ، چنان كه بيم هلاكتش بود . سپس سهلان بن مسافر از او امان خواست . حسنويه امانش داد ولى او غدر ورزيد و همه را در بند نمود . چون ركن الدوله اين خبر بشنيد عرق عصبيتش بجنبيد و به خشم آمد و وزير خود ابو الفضل بن عميد را ، در سال 359 به جنگ او فرستاد . ابن عميد در همدان فرود آمد و حسنويه را در محاصره افكند ولى در اين ماجرا ابو الفضل بن عميد بمرد و پسرش ابو الفتح جاى او بگرفت . او با پرداخت مالى كه حسنويه تعهد كرد با او مصالحه كرد و بازگشت .

وفات حسنويه و حكومت پسرش بدر

در سال 369 حسنويه بمرد . پسرانش پراكنده شدند . بعضى نزد عضد الدوله رفتند و بعضى نزد فخر الدوله . فرزندان او ابو العلا و عبد الرزاق و ابو النجم بدر و عاصم و ابو عدنان و بختيار و عبد الملك بودند . بختيار بن حسنويه در قلعهء سرماج بود و اموال و گنجينه‌هاى پدر با او بود . به عضد الدوله نامه نوشت و اظهار فرمانبردارى نمود . سپس از او روى برگردانيد . عضد الدوله لشكرى به گوشمال او فرستاد و آن قلعه و ديگر قلعه‌هاى او را بگرفت . چون عضد الدوله به جنگ برادرش فخر الدوله مىرفت ، همدان و رى را تصرف كرد و به قلمرو برادرش مؤيد الدوله در افزود و فخر الدوله به قابوس بن وشمگير پيوست . خود به سوى حسنويه لشكر راند و نهاوند و دينور و سرماج را بگرفت و آن همه گنجها از آن خود كرد . و با آنان چند قلعهء ديگر از قلاع حسنويه را بگرفت . پسران حسنويه به نزد او آمدند . عضد الدوله عبد الرزاق و ابو العلا و ابو عدنان را در بند كشيد . و از آن ميان ابو النجم بدر را بنواخت و خلعت داد و او را بر سر كردان امارت داد و او را به مردان و اموال يارى نمود . او نيز آن نواحى را در ضبط آورد و جلو تجاوز كردان را بگرفت . و كارش استقامت يافت . برادران بر او حسد بردند و عاصم و عبد الملك عصيان كردند و كردان مخالف را گرد آوردند . عضد الدوله سپاه فرستاد و با عاصم درآويخت . لشكر عاصم منهزم گرديد و عاصم را اسير كرده به همدان آوردند . از آن پس ديگر خبرى از او در دست نيست . اين واقعه در سال
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 748 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى