ابن اثير گويد : اينان قومى از ربيعه بودند و مساكنشان در غرب فرات زير سورا بود و زمينهايى از بطايح كه بدان پيوسته است . بنى معروف دست به فساد و آزار مردم آن نواحى گشودند . مردم آن بلاد از ايشان به ديوان خلافت شكايت بردند . خليفه الناصر لدين اللّه ، الشريف معد را كه متولى بلاد واسط بود فرمان داد كه به قتال ايشان رود . معد نيز آمادهء نبرد شد و از همهء آن اعمال سپاهى گرد آورد و در سال 616 در مكانى به نام مقبر [ 1 ] از بلاد بطيحه جنگ درگرفت . بسيارى از ايشان كشته شدند . بنى معروف نيز منهزم گرديدند .
بعضى كشته شدند و بعضى اسير گرديدند و بعضى در آب غرق شدند . اموالشان نيز به غارت رفت و بطيحه به قلمرو الناصر لدين اللّه در افزود . از آن پس نه ايشان را ملكى ماند و نه دولتى .
خبر از دولت بنى حسنويه از كردان كه بر پاى دارندگان دعوت عباسى در دينور و صامغان بودند و آغاز كار و تصاريف احوالشان
حسنويه پسر حسين از كردان بود ، از طايفهاى به نام برزيكان [ 2 ] . يكى از تيرههاى اين طايفه دويلتيه خوانده مىشد . حسنويه صاحب قلعهء سرماج [ 3 ] و امير برزيكان [ 4 ] بود . او اين ملك را از دايىهايش ، و نداد و غانم پسران احمد كه از سران خاندان عيشانى [ 5 ] بودند ، به ارث برده بود . آن دو بر نواحى اطراف دينور و همدان و نهاوند و صامغان و بعضى نواحى آذربايجان تا حدود شهر زور غلبه يافته بودند و قريب به پنجاه سال بر آن نواحى فرمان مىراندند . هر يك از ايشان را هزارها سپاهى بود .
و نداد بن احمد در سال 349 بمرد و پسرش ابو الغنائم عبد الوهاب به جاى او نشست .
تا آنگاه كه شادنجان از طوايف كرد او را اسير كرد و به حسنويه تسليم نمود . حسنويه قلعهها و املاكش را بستد .
غانم در سال 350 از دنيا رفت و پسرش ابو سالم ديسم [ 6 ] بن غانم در قلعهء او به نام قسنان [ 7 ] به جاى او قرار گرفت ، و در آن مكان ببود تا آنگاه كه ابو الفتح بن عميد او را برانداخت و قلعههاى او قسنان [ 8 ] و غانم آباد و غيره را از او بستد .
حسنويه مردى نيكسيرت بود . امور خود را نيك در ضبط آورد و قلعهء سرماج را با صخرهها برآورد و در دينور به همين سبك مسجد جامعى ساخت .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : العير
[ ( 2 ) ] متن : ريزنكاس
[ ( 3 ) ] متن : سرياج
[ ( 4 ) ] متن : بررفكان .
[ ( 5 ) ] متن : عبايى
[ ( 6 ) ] متن : دسيم
[ ( 7 ) ] متن : فتنان
[ ( 8 ) ] متن : بستان .