و آن را بر ارمينيه در افزود .
ابراهيم پسر مرزبان همچنان در صدد كينه خواهى بود . ملوك ارمينيه بيشتر از كردان و ارمن بودند . او با جستان بن شرمزن نيز باب مصالحه بگشود . در اين احوال خبر يافت كه پسر عمش اسماعيل مرده است پس به اردبيل آمد و آنجا را بگرفت . ابو القاسم بن ميشكى [ 1 ] نزد وهسودان رفت . ابراهيم بر سر آن دو لشكر آورد و هر دو را منهزم نمود . آنان به بلاد ديلم رفتند . ابراهيم بر قلمرو وهسودان غلبه يافت . وهسودان جماعتى گرد آورد و به قلعهء خود در طارم بازگشت . ابو القاسم ميشكى لشكر به جنگ ابراهيم برد . ابراهيم در اين نبرد به هزيمت شد و به رى نزد ركن الدوله رفت .
استيلاى ابراهيم بن مرزبان بار ديگر بر آذربايجان
گفتيم كه ابراهيم بن مرزبان در برابر لشكر پسر ميشكى به هزيمت شد و نزد ركن الدوله رفت تا از او يارى طلبد . ركن الدوله استاد ابو الفضل بن عميد را با لشكرى همراه او كرد و او بر آذربايجان غلبه يافت . ابن عميد مردم آذربايجان را به اطاعت از ابراهيم وادار كرد و جستان بن شرمزن و طوايف كرد را به فرمان او خواند و او بر بلاد آذربايجان استيلا يافت .
ابن عميد چون آبادانى سرزمين آذربايجان و بارورى آن را ديد ، دريافت كه ابراهيم را توان بهرهبردارى از آن نيست . ابن بود كه به ركن الدوله نوشت به عوض آذربايجان جاى ديگر را به ابراهيم دهد ، زيرا خراج و ديگر مالياتهاى اين سرزمين بسيار است و او را به جمعآورى آنها بصيرت و معرفتى نيست و شهودى چند شهادت دهند كه او خود به اين معاوضه راضى شده است . ركن الدوله اين پيشنهاد را نپذيرفت و گفت با كسى كه به من پناه آورده است چنين نمىكنم . ابن عميد آن بلاد را تسليم ابراهيم كرد و باز گرديد .
تنبيه
اخبار آل مسافر را كه معروف به بنى سالار ملوك آذربايجانند از كتاب ابن الاثير نقل كردم ، در اين كتاب در همين جا اخبارشان به پايان مىآيد . تنها مىگويد كه : ابن عميد ، ركن الدوله را از صورت حال آگاه كرد و گفت بيم آن است كه آن كشور از دست ابراهيم به درآيد . قضا را كار همچنان بود كه او گفت . ابراهيم را گرفتند و به حبس بردند و ما در اين باره سخن خواهيم گفت . ولى ديگر خبرى از ابراهيم و قوم او در دست نداريم . ولى ابن اثير در جاى ديگر گويد كه چون محمود بن سبكتكين در سال 420 بر رى استيلا يافت ، نزد مرزبان بن الحسن [ 2 ] بن خراميل [ 3 ] فرستاد . مرزبان از فرزندان ملوك ديلم بود و به محمود التجا
هامش
[ ( 1 ) ] متن : منكلى
[ ( 2 ) ] متن : الحسين
[ ( 3 ) ] متن : حرابيل .