تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 732

مساهمون:

ص٧٣٢
در سال 343 بار ديگر پيروانش در آذربايجان او را دعوت كردند . ديسم از معز الدوله يارى خواست و برفت . زيرا برادرش ركن الدوله با مرزبان مصالحه كرده بود . ديسم نخست نزد ناصر الدوله به موصل رفت و از او يارى خواست ولى ناصر الدوله او را يارى ننمود . ديسم نزد سيف الدوله رفت و نزد او در شام بماند . در سال 344 در باب الابواب ( دربند ) كسى عليه مرزبان شورش كرده بود . مرزبان به آنجا رفت . ديسم كه ميدان را خالى يافته بود به آذربايجان آمد . يكى از سران كرد او را به آذربايجان فراخوانده بود . ديسم در اين سفر سلماس را تصرف كرد . مرزبان يكى از سرداران خود را به جنگ او فرستاد ولى ديسم او را منهزم ساخت . چون مرزبان از كار آن شورشى بپرداخت به آذربايجان بازگرديد . دبسم به ارمينيه گريخت و از پسر ديرنيق [ 1 ] يارى خواست . مرزبان به او نوشت كه ديسم را گرفته نزد او فرستد . او نيز ديسم را تسليم او كرد و مرزبان ديسم را به زندان افكند ، و او در زندان ببود تا مرزبان بمرد . آنگاه يكى از يارانش او را از بيم فتنه‌انگيزيهايش بكشت .

وفات مرزبان و امارت پسرش جستان

در سال 345 سالار مرزبان فرمانرواى آذربايجان بمرد . مرزبان وصيت كرد كه برادرش وهسودان جانشين او گردد و پس از او پسرش جستان ، و حال آنكه پيش از اين به نايبان خود در قلاع فرمان داده بود كه آنها را جز به پسرش جستان ندهند و اگر جستان مرد به پسرش ابراهيم و پس از ابراهيم به پسر ديگرش ناصر واگذار نمايند . چون اين بار برادر را نخست به جانشينى خود معين كرد نشانه‌هايى را كه ميان او و نوابش بود به او بگفت . چون مرزبان بمرد و وهسودان خاتم و علامات ديگر را به نگهبانان قلعه نمود ، آنان وصيت نخستين را آشكار كردند . پس زمام امور را جستان به دست گرفت و برادران ديگر از او متابعت كردند . وهسودان از اردبيل بگريخت و به طارم رفت . سرداران لشكر پدرش جز جستان پسر شرمزن [ 2 ] نزد او آمدند زيرا او والى ارمينيه بود و آهنگ آن داشت كه عصيان ورزد .

كشته شدن جستان و برادرانش و استيلاى عمشان وهسودان بر آذربايجان

چون جستان پسر مرزبان به حكومت نشست سرگرم لذات خود شد و به لهو و لعب پرداخت . وزير خود ابو عبد اللّه نعيمى را بگرفت و به زندان كرد . جستان بن شرمزن در ارمينيه
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ديرانى [ ( 2 ) ] متن : شرمول .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 732 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى