تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
نصر الدولة بن مروان و دبيس بن مزيد و ابو الشوك نيز در اعمال خود به نام او خطبه خواندند . خليفه او را محيى الدين لقب داد . ابو كاليجار تنها با صد سوار روانهء بغداد شد و اين بدان علت بود كه سبب وحشت تركان نشود . در ماه رمضان به بغداد داخل شد ، وزيرش ذو السعادات [ 1 ] و ابو الفرج محمد بن جعفر بن محمد بن فسانجس نيز با او بودند . القائم باللّه از اينكه سوار شده به استقبال او رود عذر آورد . [ ابو كاليجار فرمان داد عميد الدوله و ابو سعد عبد الرحيم را ] از بغداد اخراج كنند و آن دو به تكريت رفتند . چون به شهر در آمد به اميران لشكر خلعت داد . اينان بساسيرى و نشاوورى [ 2 ] و همام ابو اللقاء بودند .

اخبار پسر كاكويه با لشكريان مسعود و حكومت او بر اصفهان

پيش از اين از انهزام علاء الدولة بن كاكويه از رى و مجروح شدنش سخن گفتيم . در اين انهزام فرهاد بن مرداويج نيز كه به يارى او آمده بود با او همراه بود . اينان به بروجرد [ 3 ] رفتند . على بن عمران سردار سپاه تاش فراش [ 4 ] به تعقيبشان پرداخت . اينان از بروجرد پراكنده شدند . ابو جعفر به شاپور خواست [ 5 ] نزد كردان جوزقان رفت و فرهاد به قلعهء سليموه [ 6 ] شد و به استمالت كردانى كه با على بن عمران بودند پرداخت و آنان را به شورش عليه او واداشت . على بن عمران آگاه شد و به همدان رفت . فرهاد و كردان از پى او رفتند و او را در ديهى كه بر سر راه بود به محاصره افكندند . ولى چون باران به شدت مىباريد و درنگ را روى نبود بازگشتند . على بن عمران نزد امير تاش نامه نوشت و از او يارى خواست [ كه لشكر به همدان فرستد . سپس فرهاد و علاء الدوله در بروجرد به سگالش نشستند و هر دو آهنگ همدان كردند ] . علاء الدوله به اصفهان رفت . پسر برادرش در اصفهان بود . از او خواست كه به يارىاش برخيزد و او را به اموال و اسلحه يارى دهد ، او نيز بپذيرفت . چون اين خبر به على بن عمران رسيد از همدان به راه افتاد و راه بر او بگرفت و او را به گلپايگان ( جرباذقان ) فرارى داد و از پى او برفت و اموالش را بستد و خودش را اسير كرد . چون على بن عمران از همدان بيرون رفت ، علاء الدوله به همدان داخل شد ، [ بدان گمان كه على بن عمران شكست خورده و گريخته است . علاء الدوله از همدان به كرج رفت .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابو السعادات [ ( 2 ) ] متن : السارى [ ( 3 ) ] متن : يزدجرد [ ( 4 ) ] متن : قرواش . [ ( 5 ) ] متن : نيشابور [ ( 6 ) ] متن : سمكيس .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 704 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى