و دبيس بن على بن مزيد هم از پى ايشان برفتند . در خيزرانيه او را يافتند و با او در نبرد شدند و او را اسير كرده نزد جلال الدوله به بغداد آوردند [ جلال الدوله او را بكشت و سرش را بياورد . بارس طغان در اين هنگام هفتاد سال داشت ] .
چون جلال الدوله بار ديگر تن و توشى يافت از خليفه خواست كه او را ملك الملوك بخوانند خليفه گفت اين وابسته به فتواى فقهاست . از ميان فقها ابو الطيب الطبرى و ابو عبد اللّه الصيمرى و ابو القاسم الكرخى گفتند چنين خطايى جايز است ولى ابو الحسن الماوردى ، فتوا به جواز آن نداد . ميان او و ديگران چندى مناظرات بود تا عاقبت فتواى جواز رجحان پيدا - كرد و او را ملك الملوك خطاب نمودند . ماوردى يكى از اخص خواص جلال الدوله بود .
از آنچه گفته بود شرمسار شد و سه ماه نزد او نرفت . جلال الدوله او را فراخواند و از اينكه آنچه را كه خود حق مىدانسته ، برگزيده است از او سپاس گفت و او را به مقام خويش باز آورد .
مصالحهء جلال الدوله و ابو كاليجار
رسولان ميان جلال الدوله و برادرزادهاش ابو كاليجار آمد و شد گرفتند . از يك سو قاضى ابو الحسن الماوردى ، و از ديگر سو ابو عبد اللّه المردوستى پاى در ميان نهادند و ميان آن دو صلح برقرار كردند و دختر جلال الدوله را براى ابو منصور پسر ابو كاليجار به زنى گرفتند .
القائم بامر اللّه نيز براى ابو كاليجار خلعتهاى نفيس فرستاد .
عزل ظهير ابو القاسم از بصره و استقلال ابو كاليجار
پيش از اين گفتيم كه ظهير الدين ابو القاسم پس از مرگ ابو منصور بختيار بن على ، در بصره به جاى او نشست ولى پس از چندى به تحريك جلال الدوله بر ابو كاليجار عصيان كرد ، سپس به فرمان او باز آمد و در بصره راه خودكامگى در پيش گرفت .
ابو الحسن بن ابى القاسم بن مكرم صاحب عمان از جانب ظهير الدين ابو القاسم مورد تعرض قرار مىگرفت . از اين رو به ابو كاليجار نوشت كه او از بابت ضمانت بصره هر سال سى هزار دينار از آنچه ظهير الدين مىپردازد بيشتر خواهد پرداخت . ابو كاليجار نيز اجابت كرد و سپاهى به سردارى ابو منصور عادل بن مافنه به بصره روان نمود . سپاهى نيز از عمان آمد و از راه دريا و خشكى بصره را محاصره كرده بگرفتند . ظهير الدين را نيز در بند كشيدند و اموالش را حساب كردند و به مدت ده روز نود هزار دينار از او مصادره كردند . آنگاه صد و ده هزار دينار ديگر مطالبه نمودند پس از يازده روز آن مبلغ را نيز از او وصول كردند . ابو - كاليجار در سال 431 به بصره آمد و پسر خود عز الملوك را در آنجا نهاد و وزير ابو الفرج