تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
وزارت او بود كه طغرلبك با برادرش ابراهيم ينال به كرمان آمد ] و جيرفت را در محاصره گرفتند . او لشكر فرستاد و غزان را از آنجا براند و همواره در تعقيب ايشان بود تا به درون بيابان ( كوير ) رفتند و مهذب الدوله به كرمان بازگرديد و به اصلاح خرابيهايشان پرداخت .

وفات جلال الدوله سلطان بغداد و پادشاهى پسرش ابو كاليجار

جلال الدوله در ماه شعبان سال 435 پس از هفده سال پادشاهى ، در بغداد ديده از جهان فرو بست . او در پايان حكومتش سخت ناتوان شده بود و هر روز گرفتار بانگ و خروش و شورش لشكريان مىشد امرا نيز از او فرمان نمىبردند و نواب ، شرايط نيابت به جاى نمىآوردند . چون جلال الدوله از دنيا رفت وزير او كمال الملك بن عبد الرحيم و ديگر اكابر اصحاب سلطان از بيم تركان و عوام به حريم دار الخلافه نقل مكان كردند . سران سپاه نيز گرد آمدند و آنان را از تعرض غارتگران حفاظت كردند . پسر بزرگ جلال الدوله الملك العزيز ابو منصور در واسط بود . سپاهيان به او نامه نوشتند و اظهار فرمانبردارى كردند بدان شرط كه حق البيعه را هر چه زودتر بپردازد ولى او در پرداخت آن مال درنگ كرد . ابو كاليجار بن سلطان الدوله فرمانرواى اهواز به آنان نامه نوشت و تعهد كرد كه اگر او را به پادشاهى بردارند آن مال بى درنگ خواهد پرداخت . پس لشكريان از الملك العزيز ببريدند . ابو كاليجار از اهواز روى به بغداد نهاد . چون ابو كاليجار به سوى بغداد مىراند ، الملك العزيز نيز از واسط به بغداد آمد . در نعمانيه سپاهيانش بر او غدر كردند و او به ناچار به واسط بازگرديد و سپاهيان در بغداد به نام ابو كاليجار خطبه خواندند . الملك العزيز نزد نور الدين دبيس بن مزيد رفت و از آنجا به قرواش بن مقلد صاحب موصل پيوست ، سپس او را ترك گفت و نزد ابو الشوك رفت ، به سبب خويشاوندى دامادى كه ميان آنان بود . ولى ابو الشوك بر او غدر كرد و ملزمش كرد كه دخترش را طلاق گويد . آنگاه از نزد او به ابراهيم ينال برادر طغرلبك روى آورد . پس از چندى [ با گروهى اندك به بغداد آمد شايد بتواند قلوب لشكريان را به خود متمايل سازد و بار ديگر پادشاهى از دست رفته را فراچنگ آرد . ولى ياران ابو كاليجار بر او حمله آوردند و چند تن از يارانش كشته شدند ] . او خود مخفيانه بگريخت و آهنگ نصر الدولة بن مروان نمود ، و هم در نزد او در ميافارقين بود كه از دنيا برفت . ابو كاليجار در ماه صفر سال 436 به بغداد وارد شد و در بغداد به نام او خطبه خواندند . و اركان پادشاهىاش استوار گرديد . ده هزار دينار ميان لشكريان تقسيم كرد و براى خليفه نيز هدايايى كرامند فرستاد .