تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩
نمود . و بار ديگر ابو القاسم به فرمان ابو كاليجار درآمد .

اخراج جلال الدوله از دار الملك ، سپس بازگشت او

در ماه رمضان سال 424 جلال الدوله ، ابو القاسم را به وزارت خواند و لشكريان بشوريدند . لشكريان مىترسيدند كه اين امر براى تعرض به اموال ايشان باشد . پس در سراى جلال - الدوله گرد آمدند و او را به مسجدى كه در خانه‌اش بود بردند . چون جلال الدوله در آن مسجد زندانى شد ، بعضى از سران سپاه و مردم و عياران آمدند و او را از مسجد به خانه‌اش بردند ، و شب هنگام پس از فرستادن زن و فرزندش به جانب غربى ، خود نيز به كرخ رفت . چون جلال الدوله را اخراج كردند ميانشان اختلاف افتاد ، عاقبت نزد او كس فرستادند كه او خود به واسط رود و يكى از فرزندان خردسال خود را به پادشاهى آنان معين كند . جلال الدوله نيز نزد ايشان رسول فرستاد و از ايشان دلجويى نمود . آنان نيز از اين عقيده باز آمدند و او را به سرايش بازگردانيدند و سوگند خوردند كه همواره نيكخواه او باشند . جلال الدوله ، عميد الدوله ابو سعد بن عبد الرحيم را در سال 425 به جاى ابن ماكولا وزارت داد . ابن ماكولا پس از عزل بترسيد و به عكبرا رفت ولى جلال الدوله او را بار ديگر به وزارتش بازگردانيد و ابو سعد را عزل نمود . ابو سعد چند روز بماند سپس از او جدا شده به اوانا رفت . پس از چندى ابو سعد از وزارت بگريخت و به ابو الشوك پيوست . جلال الدوله بعد از او ابو القاسم را به وزارت آورد . چون درخواستهاى سپاهيان افزون شد پس از دو ماه او نيز بگريخت . او را گرفتند و سر برهنه به دار الخلافه آوردند . بار ديگر ابو سعد مقام وزارت يافت . در عصر او فساد عياران در بغداد بسيار شد و نواب دولت از منع آن عاجز بودند . در اين احوال جلال الدوله بساسيرى يكى از سران ديلم را به حمايت جانب غربى بغداد گماشت . در آنجا بساسيرى قدرتى شگرف يافت و امور خلافت و سلطنت در بغداد ، هر دو ، روى به انحلال نهاد . تا آنجا كه كردان و لشكريان به بستان خليفه دستبرد مىزدند و ميوه‌هايش را مىبردند . خليفه از جلال الدوله مىخواست جلو تجاوز سپاهيانش را بگيرد ولى جلال الدوله نه مىتوانست آنان را منع كند و نه دستگير كرده به خليفه تسليم نمايد . خليفه قضاة و شهود و فقها را فرمان داد كه به عنوان اعتراض كارهاى خود تعطيل كنند . جلال الدوله بيمناك شد و كوشيد تا آن سپاهيان را پس از چند روز كه غيبت كرده بودند گرفته تسليم سراى خلافت كند ولى يارانشان راه بر آنها بستند و آزادشان نمودند . كار به جايى رسيد كه نواب دولت از اجراى احكام دربارهء عياران عاجز آمدند . اعراب بدوى نيز در اطراف بغداد آشكار شدند و دست به آشوب زدند . تا آنجا كه جامه و زينت زنان را در مقابر جامع المنصور از ايشان بستدند .