تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣
خواند . محمود پسر خود مسعود را در رى نهاد و او زنجان و ابهر را بگشود و اصفهان را از علاء الدولة بن كاكويه بستد و يكى از ياران خود را بر آن امارت داد . مردم اصفهان بر او شوريدند و او را كشتند . مسعود براى تنبيه مردم به اصفهان بازگشت و فرمان قتل عام داد . گويند پنج هزار تن از ايشان را بكشت و به رى بازگرديد و در آنجا بماند .

اخبار غز در رى و اصفهان و بازگشتن آن دو شهر به علاء الدوله

در موارد گوناگون از آغاز كار غزان سخن گفتيم و گفتيم كه ايشان در بيابان بخارا بودند و آنان دو دسته بودند : اصحاب ارسلان بن سلجوق و اصحاب فرزندان برادرش ميكائيل بن سلجوق . يمين الدوله محمود بن سبكتكين چون بخارا و ما وراء النهر را گرفت ارسلان بن سلجوق را بگرفت و در هند زندانى نمود و خيمه و خرگاه قومش را به باد غارت داد . غزان از محمود بگريختند و به خراسان آمدند بعضى نيز به اصفهان رفتند . محمود نزد علاء الدوله كاكويه كس فرستاد و خواستار استرداد ايشان شد . علاء الدوله آهنگ دستگيرى آنان نمود ، تركان خبر يافتند و به نواحى خراسان گريختند و در آنجا دست به آشوب و اغتشاش زدند . تاش فراش [ 1 ] سردار مسعود بن محمود سبكتكين بر آنان شكستى فاحش وارد آورد . غزان به قصد آذربايجان راهى رى شدند . اين گروه از غزان را عراقى گويند . امرايشان عبارت بودند از كوكتاش و بوقا [ 2 ] و قزل و يغمر [ 3 ] و ناصغلى [ 4 ] . چون به دامغان رسيدند سپاهى كه در آنجا بود به مقابلهء ايشان بيرون آمد ، چون ياراى مقاومتشان نبود به كوهها فرا رفتند و در آنجا تحصن گزيدند . غزان به شهر در آمدند و آن را تاراج كردند . سپس به سمنان رفتند و در سمنان نيز چنين كردند . آنگاه به خوار [ 5 ] رى آمدند و آن را تاراج كردند . و در اسحاق آباد و قراى مجاور نيز چنين كردند سپس به مشكويه از اعمال رى روى آوردند و سراسر آن را به باد غارت دادند . تاش فراش سردار آل سبكتكين در خراسان بود . ابو سهل حمدونى نيز همراه او ، و از سرداران اين خاندان بود . اين دو از سلطان مسعود و فرمانرواى جرجان و طبرستان يارى خواستند . آنان يارى فرستادند . و چون با غزان نبرد آغاز كردند شكست خوردند و تاش فراش كشته شد ، آنگاه غزان روى به رى نهادند ، ابو سهل حمدونى را شكست دادند و او به قلعهء طبرك پناه برد . غزان وارد رى شدند و آن را غارت كردند . آنگاه نبرد آنان با ابو سهل در گرفت . در اين نبرد پسر خواهر يغمر ، امير غزان ، اسير شد . غزان براى آزادى او به سى هزار دينار و بازپس دادن هر چه از لشكر تاش ، به غارت برده بودند تعهد كردند . ولى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : فوارس [ ( 2 ) ] متن : يرفا [ ( 3 ) ] متن : يعمر [ ( 4 ) ] متن : ناصفلى . [ ( 5 ) ] متن : جوار .