تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١

قيام بنى دبيس به دعوت ابو كاليجار

جزيرهء بنى دبيس در نواحى خوزستان ، از آن طراد بن دبيس بود . منصور بن الحسين - الاسدى بر آن غلبه يافت و به نام ابو كاليجار خطبه خواند . چون طراد از دنيا رفت ، پسرش ابو الحسن على بن طراد نزد جلال الدوله كس فرستاد و از او يارى خواست كه منصور بن - الحسين را از ملك پدرى خويش بيرون راند . او نيز سپاهى در اختيارش گذاشت و وى شتابان به جنگ دشمن رفت . قضا را ابو صالح كوركير [ 1 ] از جلال الدوله گريخته قصد پيوستن به ابو كاليجار را داشت ، با خود انديشيد كه اگر به يارى منصور بن الحسين كه طرفدار ابو كاليجار است برود به ابو كاليجار اظهار اطاعت كرده و از جلال الدوله اظهار رميدگى . پس به جزيره رفت و به منصور پيوست و به قتال طراد بيرون آمد . طراد با اين سپاه در بسبرود [ 2 ] مصاف داد . طراد منهزم شد و به قتل رسيد و منصور در جزيره مستقر گرديد ، او فرمان ابو كاليجار را گردن نهاده بود .

استيلاى ابو كاليجار بر وساط سپس به هزيمت رفتن او

نور الدوله دبيس بن على بن مزيد صاحب حله و نيل چون شنيد كه پسر عمش مقلد بن حسن و منيع بن حسان امير خفاجه ، با سپاهيان بغداد به سوى او مىآيند به نام ابو كاليجار خطبه خواند و او را به يارى خود طلبيد . ابو كاليجار از اهواز راهى واسط شد و پيش از او الملك العزيز پسر جلال الدوله ، با جماعتى از تركان به واسط آمده بودند . چون ابو كاليجار بيامد الملك العزيز به نعمانيه رفت و ابو كاليجار بر واسط تسلط يافت . [ نور الدوله دبيس آب بر روى آنان گشود و بسيارى از يارانش كشته شدند . ] ابو كاليجار نزد قرواش فرمانرواى موصل كه اثير عنبر هم نزد او بود كس فرستاد و خواست كه به عراق آيد تا جلال الدوله در محاصرهء ميان دو گروه باقى بماند . چون آمدند ، و ديگران نيز يارى خواست و به واسط آمد و چون مالى در دست نداشت كارش به سختى مىگذشت . يارانش اشارت كردند كه اكنون كه ابو كاليجار در اهواز نيست به اهواز رود و اموال او را فرا چنگ آرد . ياران ابو كاليجار نيز اشارت كردند كه اكنون كه جلال الدوله از عراق بيرون آمده به عراق روند . در همين احوال از سوى ابو الشوك جاسوسى بيامد و خبر آورد كه محمود بن سبكتكين
هامش
[ ( 1 ) ] متن : كوكين [ ( 2 ) ] متن : بمبرود .