تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
بار ديگر تركان بانگ و خروش كردند ، و او را در سرايش محصور نمودند و آب و نان از او بازگرفتند . جلال الدوله خواهش كرد اجازه دهند زن و فرزندش را به بصره فرستد . و تا چشم نامحرم به آنان نيفتد ، از سراى امارت تا آنجا كه كشتىها را بداشته بودند پرده‌سراى نصب كردند . بعضى از تركان به آن پرده‌سراى حمله كردند ، جلال الدوله پنداشت قصد تجاوز به حرم او دارند ، بانگ برداشت مردم نيز بانگ برداشتند و لشكريان نيز نام او را فرياد زدند و تركان به كنارى رفتند . پس از چند روز بار ديگر براى ارزاقشان شورش كردند ، مجبور شد لباسها و فرشها و خيمه‌هايش را بفروشد و به آنان دهد . جلال الدوله وزير خود ، ابو على بن ماكولا را عزل كرد و ابو طاهر را به جاى او برگزيد . پس از چهل روز نيز او را عزل كرد و سعيد بن عبد الرحيم را وزارت داد . اين واقعه در سال 419 بود .

استيلاى ابو كاليجار بر بصره سپس كرمان

چون جلال الدوله به بغداد رفت ، پسر خود الملك العزيز ابو منصور را در بصره نهاد . ميان تركان و ديلم - چنان كه آورديم - فتنه برخاست و اين فتنه بار ديگر تجديد شد و تركان پيروز شدند و ديلم را تا ابله واپس راندند . بختيار بن على نيز با آنان بود . الملك العزيز رفت تا آنان را بازگرداند ولى مردان ديلم با او نبرد كردند و به نام ابو كاليجار بن سلطان الدوله كه در اهواز بود شعار دادند . الملك العزيز منهزم شده بازگشت و ديلم ابله و تركان بصره را غارت كردند . چون خبر به ابو كاليجار رسيد از اهواز لشكرى به يارى بختيار فرستاد و لشكرى به يارى ديلم و لشكرى به بصره . اينان با الملك العزيز ابو منصور نبرد كردند و او را از بصره بيرون راندند . الملك العزيز به واسط رفت . سپاه ابو كاليجار بصره را غارت كرد ، اين واقعه در سال 419 بود . جلال الدوله آهنگ نبرد ابو كاليجار نمود و براى لشكر به طلب مال برخاست و به مصادرهء توانگران پرداخت . خبر استيلاى ابو كاليجار بر بصره به كرمان رسيد . عمش ابو الفوارس در آنجا بود . فورا به كار پرداخت تا لشكرى بسيج كرده به فارس رود ولى اجل مهلتش نداد و بمرد . يارانش نام ابو كاليجار را بر زبان راندند و او را به كرمان فرا خواندند . او نيز به كرمان رفت و آن بلاد در حيطهء تصرف خويش در آورد . ابو الفوارس با اصحاب خود و با رعيت رفتارى ناستوده داشت .