تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
افتاد و علاء الدوله عازم رى شد . چون او نزديك شد اينان برفتند . علاء الدوله نزد منوچهر رسول فرستاد و او را سخت تهديد و توبيخ كرد . [ على بن عمران بار ديگر عصيان كرد و در كنگور تحصن كرد . علاء الدين برفت و او را در محاصره گرفت . چون على بن عمران را آذوقه به پايان رسيد پيام مصالحه داد ] . علاء الدوله گفت بدان شرط مصالحه را مىپذيرد كه قلعهء كنگور را به دو دهد و كسانى را كه پسر عمش ، ابو جعفر را كشته‌اند به او تسليم نمايد . على بن عمران شرطها را بپذيرفت و نزد علاء الدوله آمد . علاء الدوله دينور را به جاى كنگور به اقطاع او داد . منوچهر بن قابوس بن وشمگير نيز كس فرستاد و خواستار مصالحه شد . علاء الدوله با او صلح كرد .

دخول خفاجه در خدمت ابو كاليجار

خفاجه اقوامى از بنى عمرو بن عقيل‌اند كه در عراق ميان بغداد و كوفه و واسط و بصره زندگى مىكنند . اميرشان در اين ايام منيع بن حسان بود و ميان او و قرواش صاحب موصل همواره كشمكشها بوده كه گاه به جنگ و گاه به صلح انجاميده است . در سال 417 منيع بن حسان به جامعين از متصرفات دبيس رفت و آنجا را تاراج كرد . دبيس در طلب او بود . منيع بن حسان از آنجا به كوفه و از كوفه به انبار رفت . انبار از آن قرواش بود . چند روز انبار را در محاصره داشت ، چون بگشودش آن را آتش زد . قرواش به دفاع از شهر آمد ، غريب بن مقن نيز با او بود . چون از خفاجه اثرى نديدند به قصر بازگشتند . منيع بار ديگر بازگرديد و دست به آشوب و غارت گشود . قرواش به جامعين آمد و از دبيس بن صدقه يارى طلبيد . بنى اسد نيز با او بودند ولى از روبرو شدن با خفاجه امتناع كردند و پراكنده شدند . قرواش به انبار بازگرديد و شهر را به سامان آورد و با روى آن را مرمت نمود . دبيس و قرواش هر دو در طاعت جلال الدوله بودند . منيع بن حسان نزد ابو كاليجار به اهواز رفت و به فرمان او درآمد . ابو كاليجار او را خلعت داد . منيع چون به ديار خود بازگرديد به نام او خطبه خواند .

شوريدن تركان بر جلال الدوله

چون جلال الدوله بر سرير فرمانروايى بغداد استقرار يافت ، شمار لشكريانش افزون شد و اينان بيشتر از تركان بودند . هزينهء سپاهيان رو به فزونى نهاد و پرداخت ارزاق آنان متعسر گرديد . در اين هنگام وزارت به عهدهء ابو على بن ماكولا بود . تركان به مطالبهء ارزاق نزد او رفتند و او از پرداخت عاجز بود زيرا مالى به دست نداشت . جلال الدوله هر چه زر غير مسكوك داشت بيرون آورد و بفروخت و ميان لشكريان تقسيم كرد و چون كفايت ننمود
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 689 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى